Machine transcription
عشق و وظیفه یا شب اخیر
آوازهای خوشی مسلمانهای که پاهای خود را به آتش بخاری داده اند، بگوش میآید
برای داخل شدن به ابرائیل فقط يك ساعت لازم است... از بلندی های عنمائیل
ابرائیل را با تپههای پوشیده از برفش از بین غبار مثل يك بلده افسانوی بحسرت واشتیاق
تماشا میکنیم در بین ما دوسه ساعت مسافه باقی است.
قشنگ ترین وشیرین ترین بلدۀ (بالقان) که ساحل آنرا آبهای صاف وبراقی
شست وشو میکند در پیش چشمهای ما مثل خیال ورؤیا جان پیدا میکند .
حال از دهن تمام ضابط های پیروجوان قول اردواین صدا بلند میشود:
ابرائیل !.. ابرائیل! ..
ساعت هشت شام است ، تمام کوچههای عنمائیل غرق تاریکی است ... بدون از آواز
پهره داران ترك دیگر هیچ صدائی شنیده نمی شود.
برف بهمان شدت اولیه دوام دارد ... در قرارگاه قول اردوى ششم در يك اطاق
وسیعی زیر ضیاء لرزان وضعيف يك لامپه در اطراف يك ميز شكسته نشسته ایم ... پاشا
بطرف راست بالای يك چوکی قرار گرفته ومقابلش بالای يك چوکی دیگر رئیس ارکان
حربیه قرار دارد... چشمهای تمام ضابطان متوجه چشمهای قوماندان است ...
پاشا تلیگرامی را که نیم ساعت قبل از مارشال ماکنزین گرفته يك بار دیگر میخواند
وبعد از آن روی خود را بطرف ضابط ها کرده و با يك صدای خیلی بلند میگوید :
رفقا!.. امری را که از قوماندان اردو گرفته ام می باید که فردا بساعت 6 بچۀ شام
به ابرائیل داخل شده باشیم ... مارشال در تلیگراف خود ذکر می نماید که تمام راه ها را
باز کرده واغلبآ ابرائیل بدون کدام مقاومت اشغال خواهد شد. مطابق هدایتی که
داده وضعیت اینطور میشود :
۱- بعد از آنکه قوا داخل شهر گردید با فرقۀ پانزده هم ساحل (سرت) را
میگیرند ...
۲- مرکز قول اردو به ابرائیل جا میگیرد .
۳- برای گذشتاندن زمستان ترتیباتی که لازم است گرفته شود . وبمقابل جبهه
(اوسووا) و (کوبودین) روسها يك جبهه تشکیل داده شود. واین جبهه تا ساحل (سرت)
تمدید کرده شود.
_۳۳_
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
