Machine transcription
عشق و وظیفه یا شب اخیر
٤- قوای ترک، آلمان، آستریا و بلغار که در رومانیه موجود است بعد از امروز بنام اردوی (دانیوب) یاد کرده شود. بقوماندانی اردوهای (دانیوب) جنرال (کوش) تعین شده است.
پاشا تلگراف را بالای میز گذاشته و میگوید:
ـ رفقا !.. اینک امر وارده ازین قرار بود ... حال وضعیت فهمیده شد.
همه ضابطها بيك صدا:
ـ بلی قوماندان !..
ـ پس فردا بساعت شش شام داخل ابراييل میشویم و باید مفرزه اشغال کننده را از امروز روان کنیم تا فردا صبح داخل ابراييل شود. و چیزهائی را که ایجاب میکرد حاضر و تیار نماید.
قوماندان روی خود را بطرف رئيس اركان حرب دور داده میگوید:
ـ نوری بیگ !.. چه کسی را به ابراييل روانه کنم؟ باید ضابطی را که می فرستیم خیلی خوب آلمانی بداند زیرا که اکثر اهالی آنجا آلمانی میدانند!..
ـ كاپيتان توپچی فاروق بیگ را ارسال میداریم !.. زیرا زبان آلمانی را مثل زبان خود میداند.
ـ بسیار خوب خیلی فکر درست نمودید... او را روان میکنیم زیرا يك ضابط با تربیه و هم جسور میباشد.
قوماندان بطرف یاور خود دور خورده میگوید:
ـ در حال کاپیتان توپچی فاروق بیگ را پیدا کرده نزد من بیاورید.
ـ امر میفرمایند صاحب !
یاور در حال میرود. بعد از ده دقیقه دروازه باز میشود !.. يك ضابط قد بلند داخل میشود. با قدم های موزون و آهنگدار پیش میرفته و بعد از اجراى يك سلام بسیار کوتاه و سرد ایستاده میشود:
ـ قوماندانم !..
در زیر ضیا کم نور لامپ نفتی کوشش میکنیم که روی ضابط را تماشا کنیم !..
اووووو !.. ما این ضابط را می شناسیم... و خیلی خوب می شناسیم ... (همان کاپیتان
- ٣٤ -
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
