Machine transcription
عشق و وظیفه یا شب اخیر
به سابق حالا راحت تر است، حیات آسوده و آرامی میگذراند. زندگی بی سر
وصدا ا...
آه مادام!.. آنقدر مضطرب هستم که هیچ فکر کرده نمیتوانم. خیالش یك ثانیه هم از
مقابلم دور نمیشود... به بینید... به بینید بطرف من می آید... می خندد... خط های رویش را
می بینم... حرکت لبهای قرمز و باریکش بخوبی دیده میشود ...
فاروق دستهای خودرا بطرف چشم های خود می برد چشم های خود را می مالد:
اوه! .. این مسرت مرا دیوانه می سازد !..
دفعتاً سر خود را بلند میکند:
مادام مکتوبهای متعدد مرا چرا جواب نداد؟..
حاتم پیر آهسته میگوید:
چه میدانم... شاید میخواست خود را فراموشت سازد؟.
عرابه در راه پر از گل و خاك روان است!..
از بین چند دقیقه دیگر هم میگذرد. عرابه از يك راهی که دو طرفه آن درخت ها قرار دارد
گذشته در يك جاده باريك که با سنگ فرش است پیش میرود...
فاروق باز سر خود را بطرف خانم دور داده میگوید:
بعد از آن که من رفتم خیلی در شفاخانه ماند؟..
خیر ٢ ماه دیگر در شفاخانه بود!..
دكتورها مرضش را چه تشخیص کرده بودند؟!.
نزول؟... «نزول يك قسم مرض مهلك است»
نزول گفتی ؟..
بلی!..
فاروق بدهشت سوی خانم می بیند !..
ازین مرض مهلك چطور خوب شد؟.
خداوند شفا داد!
عرابه دفعه می ایستد!...
فاروق سر خود را از پنجره عرابه کشیده می بیند. يك احاطه که در داخل آن درختان
- ٢٦٧ -
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
