Machine transcription
عشق و وظیفه یا شب اخیر
زیاد دیده میشود. در سمت مقابل يك دروازۀ بزرگ آهنین بنظر میآید که عرابه بسیار بخوبی داخل باغ رفته میتواند در دو سمت دروازه علامه ای صلیب دیده میشود. در پای درخت های سرو که با هم خیلی پیوسته است ، چند قبر معلوم میشود. فاروق در حالیکه خیلی متوحش شده دیوانه وار صدا میکند:
مادام، مرا کجا آوردی؟..
يك صدای متین:
شما را در مزارستان آوردم کپاپیتان !...
به مزارستان آوردید ؟... مزار !...
دفعتاً آواز فاروق قطع میشود... رنگش پریده و مانند دیوانه ها مبهوت و متحیر است..
مادام وقتیکه می بیند فاروق نزدیک است به افتد از بند دست هایش گرفته میگوید:
ترا چه شد کپاپیتان؟... قدری بخود بیائید!... چیزی قابل فکر نیست !.. ماریا اکثر اوقات شب ها تا ناوقت بالای مزار پدر و برادرش میباشد، ازین سبب ترا باینجا آوردم.
فاروق قدری بحال آمده چشم های خود را باز میکند و میگوید:
مادام!.. مادام!.. میخواستید انتقام بگیرید؟.. کم مانده بود که مرا بکشید.
با دست از عرابه محکم گرفته در حالیکه زانوهایش میلرزد بزحمت پائین میشود!..
زود شوید مادام!.. هوا تاريك شده اگر ماریا را ببینیم به مزار پدر و برادرش دعا کرده زود برمیگردیم !..
مادام پیر سر خود را حرکت داده میگوید :
خوب کپاپیتان، طوریکه میل دارید .
اوهم از عرابه پائین میشود و هردو بطرف باغ میروند ، دروازۀ باغ باز است . از دروازه گذشته داخل باغ میشوند . هوا تاريك شده است، تاریکی شام روی مزارستان را هم تاريك ساخته درختان سرو بروی قبرستان ها و راه باریکی که از بین آنها میگذرد سایه انداخته و بر وحشت آن افزوده است. سنگ های مرمری روی قبرها در بین تاریکی جلوۀ مخصوصی دارد. ماراه خود را پیموده پیش میرویم !.. فاروق میگوید :
خدایا این سر زمین چقدر وحشتناك وتاريك است !..
زن جواب میدهد.
بلی در تاریکی خیلی وحشتناك است... زیرا اینجا مدفن کسانی است که در قبرهای بی صدا برای ابد خوابیده اند ، آنها تنهائی، تاریکی و خاموشی را دوست دارند.
_ ٢٢٨ _
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
