Machine transcription
يك مهمان مهيب
از بين بين يك دقیقه گذشته يا نگذشته بود که دور ازۀ اطاق بشدت باز شد و يك ضابط رومن
باموزه های گل آلود و چهار نفر عسکر داخل اطاق گردیدند. فقط فریاد جان خراشی
شنيده ميشود :
ـ هی !!!!! برادرم! يوليواش !..
ماریا ، دیگر به هيچ چيزی فكر نمیکند ... هیجان و ترس او را مشوش ساخته از شدت
ترس خود را در آغوش فاروق می اندازد ... حال نه حرکت و نه يك صدا!.. همه جا بجا
ایستاده اند... بعد از يك دقیقه وقفۀ اصدافی در محوطه خانه انعكاس مدهشی تولید می نماید:
ـ دست هایت را بالا كن!...
این صدای مهیب از پولیواش بوده در حالیکه تفنگچۀ بزرگی را در دست دارد.. میل
آنراراست به سینۀ فاروق گرفته و چشمانش حاکی از شدت غیظ وغضب او است. موهای
ریش و سرش بهم مخلوط شده و بر هیبت و دهشت او می افزاید. آهسته آهسته به آنها نزديك
میشود... بازيك آواز مهيب وهراس انگیز شنیده میشود:
ـ بتومیگویم دست هایت را بالاكن !..
نظر کردن بسیمای اوانسان را بوحشت می اندازد .
ـ نمیشنوی؟.. بتومیگویم دست هایت را بلند كن ! . .
ضابط بوضع عادی جواب مید هد :
ـ دست هایم از يك زن حمايه میکند؛ بالاشده نمیتواند!..
ضابط رومن لب های خود را زیر دندان گزیده و در حالیکه ز نخشم می لرزد با قدم
های آهسته به آنها نزدیك میشود... تفنگچه را در دست دارد... مقابل فاروق می ایستد...
در چشمانش برق وحشت می درخشد... بالحن جدی میگوید :
ـ دیگر حوصله نماند... بالاكن دست هایت را !. دست های این زن سیاه کار را که به
گردنت حلقه شده از خود دور كن ، او رايك گوشه بنداز و بمن نزدیك شو! .. زيرا
باتوحساب کوچکی دارم و باید آنرادر حال فیصله نمایم !..
ـ ٢٢٥ ـ
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
