Machine transcription
عشق و وظیفه یا شب اخیر
ـ بگوئید که زنده هست؟..
ـ . . . . . . !
ـ شما میگویم جواب بدهید؟..
ـ مادموازل!..
سر دختر بپایان می افتد، در پیشانی اش خط های عمیق و متعددی پیدا میشود...
از هر دو طرف رخساره اش اشکهای مروارید آسا جاری میشود :
ـ اورا کشتید : آه؟..
ـ مادموازل باور نمائید که از ین حادثه اسفناك بقدر شما ما هم اضطراب حس میکنیم.
دختر حالت اختناق را گرفته و يك آن خاموش میگردد سپس موازنه خود را از دست داده و گریه کنان به زانو می افتد و فریاد میکند:
ـ پدرجانم!.. پدرجانم!.. آه پدر بدبخت و بیچاره ام!..
ضابط میخواهد که وی را از زمین بردارد ولی دختر مانع شده صدا میزند.
ـ بگذارید مرا!... بمن کار و غرض نگیرید، شما از آدم های وحشی وظالم ترین مخلوقاتی هستید که يك آدم بی گناه و موسفید و بی مدافعه را کشتید! درین وقت دوباره متأثر شده گریه کنان و فریاد زنان میگوید:
ـ هیچ دست شما نلرزید، قلب تان نسوخت؟.. از يك شخص بیچاره و موسفیدیکه از خاطر نادیدن وضعیت های الم وطن گوشه انزوا را قبول نموده و میخواست که تنها با اضطرابات خود زیست نماید، چه میخواستید؟.. در طینت شما انصاف نبود؟.. بگوئید که او را برای چه کشتید؟.. آخر از چه باعث؟.. او به شما چه کرده بود؟..
ـ مادموازل! درین کار قباحت از ما نیست حال ما هم در بين يك اضطراب بزرگی هستیم يك دفعه شد دیگر، آخر حرب همین است!..
دختر دفعتاً سر خود را بالا میکند...
چشم های نم دار و سبز خود را به چشم های ضابط میدوزد.. بيك متانت شایان حیرت، دستهای خود را بروی تخته های صحن صالون گذاشته خود را راست میکند...
ـ ۱۲ ـ
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
