Machine transcription
عشق و وظیفه یا شب اخیر
است. در بالای سرش يك نفر است. ساعت یازده بجه شب میباشد .
او هنوز بهوش نیامده است؟...
خیر ضابط صاحب !...
ضابط آهسته آهسته زانوهای گل آلود خود را بـلای تختهها گذاشته و از قولهای دختر گرفته بالا میکند، و سر او را در بین بازوان خود میگیرد و میگوید:
- احمد! خیلی بزودی برای من يك دستمال تر وکمی آب بیار!... موهای پریشان دوشیزۀ جوان بالای شقیقه هایش افتاده و رویش مانند دیوار سفید مینمود و بالای این روی سفید ابروان سیاهش سایه انداخته و از سبب باز بودن دکمه های یخنـش صنـدوق سيمين سينه او معلوم میشد... چشمهایش هنوز بسته است. فقط سینه سیمینش در تحت شعاع لرزان لامپ پطرولی در حال اهتزاز است.
يك نفر كه پتك آب را بدست داشت گفت:
صاحب بفرمائید!...
ضابط در حال دستمال خود را به آبیکه نفر آورده بود تر کرده به پیشانی دختر میگذارد و آهسته آهسته به ماژ کردن میپردازد! يك دقيقه... دو دقيقه... سه دقیقه ...بالاخره دوشیزه جوان که از همه چیز بیخبر بالای زانوهای ضابط افتاده است دفعتاً قولهای خود را دراز کرده و خود را به پشت میاندازد . زانوهایش قات میشود : دندانهایش يك بدیگر میخورد... بالای لبهای ارغوانی اش يك قطره خون دیده میشود... آهسته پلکهای خود را شور میدهد ... چشمهای قشنگ خود را باز میکند... طوریکه در شبهای مهتاب از بین برکها دیده شود، يك جفت چشمهای سبز تیز!... و در زیر این چشمهای تيز پلك های سیاه میږهدی نظیر برک ها ی كوچك مرغوب و در خشان بنظر میرسد .
کمی بعد با ضابط چشم به چشم میشود. مثلیکه درحیات خود اولین دفعه يك انـسـان را دیده باشد، بحیرت میبیند و دفعتاً يك تـكان خورده میخواهد که بلند شود، امّا پاهایش کج میشود، سرش دور میخورد و در حینیکه بزمین میافتد، ضابط از قولهایش محکم میگیرد و با يك ادائی خیلی شیرین میپرسد:
-۱۰-
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
