Machine transcription
عشق و وظیفه یا شب اخیر
دختری بودم که عشق ومحبت داشتم !..
انسانها ئیکه بدنیامی آیندتاوقتیکه جوان و پیر میشوند امکان دارد از شهد شیرین محبت
نچشیده بمیرند؟.. از ابتدای خلقت تا امروز نه تنهازنهای بدبخت بلکه زنهای مسعود هم
قطرات گرم سرشك را در راه عشق ریخته اند!.. این بدبختی مخصوص طبقۀ زنها و در سرشت
آنها است !..
دو قطره اشك شفاف بر رخسارهای چین دارش سرازیر شده
و میگوید :
دخترعزیزم : فکر کن !..اگر من حال ترا نمیدانستم و از اسرار قلب تو آگاه نمیبودم
آیا ترا در صورتیکه به قاتل برادرم عشق وعلاقه داشته، وبرای او اشك میریزی درآغوش
خود فشار میدادم !. این اغماز من اثرهمان ضربان قلب پر از عشق ومحبت است که با اینکه تو
بیکنفرد شمن حقیقی محبت داری ترا در آغوش خود میفشارم و برای تو
اشك میریزم !..
عمه جان !.. عمه جان !...
دخترگریه کنان دست های عمه اش را بوسیده میگوید:
عمه جان !.. سخنانت ما یه تسلی قلب غمدیده ام میشود!.. بمن حیات تازه می بخشد!.
آه چه قدر رحمدل و با عاطفه هستی عمه جان !..
توهم يك دخترپاك نهاد وخوبی هستی ماریا!.
آه من بدبخت ترین دخترهای دنیاهستم!..
دخترك عزیزم مکد ر مشو نه تنها تو بلکه تمام زنها ئیکه عشق ومحبت دارند
همیش بدبخت اند !..
زن پیر دست های كوچك ا و ر ا در بین دست های خود گرفته و بشفقت
فشار میدهد ...
دخترم زن اگر بزرگ ترین راز موفقیت عشق را حاصل کرده باشد باز هم کمی
بدبخت است !.. چه رسدبدوشیزۀ بیچاره که سرنوشتش در مردمك چشمان سياه يك ضابط
دشمن دورزند ... یقین کن ماریا اگر رشتۀ عشق تو درینجا بپایان نمیرسید ممکن بسا
بدبختی های دیگرنیز ترا تعقیب میکرد!.. چه ، تويك زن صاحب حس وعاطفة بدنيا آمدی !..
_١٦١_
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
