Machine transcription
عشق و وظیفه یا شب اخیر
ضابط بالبهای خندان دختر را بزمین گذاشته میگوید:
- ماریا زود تر بروو پاپوشم را بیاور! ..
ماریا بطرف دروازه میدود ...
- بایست ! .. که سلیپرهایت را بدهم! ..
ضابط سلیپرها را بدست گرفته بسرعت سوی او میرود ... در دهن دروازه از کمرش گرفته او را بالا میکند ! .. دختر دست و پا میزند ... ضابط بی باکانه از بندپاهای برهنه اش محکم میگیرد ...
- چه میکنید فاروق بی ، دیوانه شده اید؟ ..
با وضع پر هیجان دست و پا میزند ، زانوهای برهنه دوشیزه زیبا در پرتو روشنی خیره و کمرنگی که از پنجره های اطاق داخل میشود می درخشد ! ..
دختر در حالیکه دست و پا زده شورو غوغا میکند و کوشش دارد پاهای برهنه خود را بپوشد با اضطراب میگوید:
بگذارید مرا والاعمه ام را صدا میزنم آنوقت ...
ضابط هیچ گوش نمیدهد ، گویا در عالم دیگر است . ماریا مضطر بانه میگوید:
- دیوانه شده اید چه میکنید ؟.. صدا میزنم !.
- صدا کن و بتمام قوت صدا کن ! زیرا آتشی که در وجود ما مشتعل است هیچ دستی آنرا خاموش ساخته نمی تواند!.
ماریا دفعتا خود را از چنگ ضابط خلاص کرده با يك هيجان فوق العاده از اطاق خارج میشود ..
بعد از پنج دقیقه ... در دهن دروازه هستند. باران هنوز قطع نشده ، باد خفیف هم در وزش است. ماریا در حالیکه میخواهد یخن پالا پوش ضابط را بالا کند میگوید:
- فاروق بی شب خیلی تاريك است دقت کنید که در راه به گودال ها تصادف نکنید ..
ضابط انگشتان لطیف دختر را بین دستهای خود فشار داده میگوید:
- عزیزم تو هیچ تشویش مکن، من بتاریکی و شب گردی عادی هستم .
- ١٢٤ -
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
