Machine transcription
عشق و وظیفه یا شب اخیر
- ماریورا !..
- اگر يك کلمه دیگر بگوئید در حال ازینجا خواهم رفت !..
در اطاق يك خاموشی عمیقی حکمفرماست هیچ صدائی شنیده نمیشود. هر دویشان پیشمانی های خود را به آئینه های پنجره چسبانده مهتابی را که در بالای دانیوب بلند شده میرود تماشا میکنند !.. شب خیلی ساکن و بی صدا ، هوا هم ملایم است !..
- ماد موازل ماریورا ، میل دارید چند دقیقه به برنده برویم ، به بینید که چقدر يك شب خوب است ....
- خنک میخورم ...
از دور صدای زنگ ساعت که دوازده را اخبار میکند بگوش میرسد
- بالاپوش خود را بشما میدهم؟ .
- نمیخواهم !..
- چه میشود برای پنج دقیقه !..
- میگویم نمیشود !
- عذر میکنم !..
- آقای کاپیتان شما امشب خواب ندارید ... خواهش میکنم رفته استراحت نمائید !..
- چه میشود برای پنج دقیقه !... به بینید روی آسمان ستاره ها چطور می درخشند .
- میگویم ممکن ندارد نکنید که عمه ام بیدار میشود !..
ضابط در حال بالاپوش خود را از بالای چوکی گرفته بشانه های دختر می اندازد . خیلی آهسته دروازه را باز میکند ، دختر بحال عصبیت میگوید :
- فاروق بی ، عجب آدم معند هستید میخواهید تماما آرزوهای خود را عملی کنید !..
به برنده میروند ... تا جائیکه چشم کار میکند همه چیز برنگ ماه بنظر می خورد .
- ماریورا چه يك شب خوبی است ؟.!
- نمیدانم !..
- چرا اینقدر بخشونت حرف میزنید ؟ نسبت بمن در خود يك ذره احساس ترحم
- ۹۸ -
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
