Machine transcription
متحلی به قوه حافظه سازد و بعد از یقظت و انتباه آن صورت بدون تغییر بی اشتباه روی
نماید تقریب این خیال و تثبیت مقال آنکه چون شاهزاده فرخنده سیر را حکم قراولی
شبخنی که به موجب وجعلنا اللیل لباسا والنوم ثباتا زمانه لباس قیرگون در بر اجسام
پوشانید وحاسه بصر از احساس صور اشیا معزول گردانید و در مملکت بدن کارفرمای حواس
از عمل باز ایستاد و قهرمان خواب و خیال در ولایت تن مستولی شد شاهزاده بیدار بخت
سر راحت بربالین استراحت نهاده چشم از علائق دنیوی بست و دل با عالم روحانی پیوست
تا که صورت این واقعه چهره کشود که جانوری قوی هیکل سیاه رنگ آمده قصد ذات
شریف و عنصر لطیف نماید هر چند شاهزاده شجاعت پیشه متوجه دفع آن میگردد آن جانور
رو نمی گرداند آخر دهن انداخته گوشت ذات مبارک را از بدن می رباید و به زندگی بدن
مبارک را پاره پاره میسازد چون از خواب بیدار گردید نهایت پریشانی خاطر دست داد
و چون چندیوم برین گذشت بعینه صورت آن واقعه چهره کشود چنانچه مسطور خواهد شد
وثانیا سردار ولیمحمد خان را به نیابت در مستقر الامارت گذاشته از آن جا لوای ظفر
انتما را براوج فلك خضرا افراشته در غایت عزو علاء روبه قندهار آورد و به عزم انتقام ابلق
تیز گام را جولان داده رکاب هلال آسا را از دارالامارت روح افزاء به استیصال اعدا
در جنبش آورد و به سرعت تمام قطاع منازل وطی مراحل فرموده در محال مقر که سردار
محمد علیخان برای آسایش سپاه سه روز توقف فرموده بود که اجتماع قرآن السعدين
وتلاقی مزین به ظهور پیوست و چون سردار محمد امین خان بر توجه شهریار جهان
اطلاع یافت از غایت دهشت غریق لجه حیرت و حریق آتش حسرت که خود افراخته
بود گردید و سمندان تیز گام را در نزد سردار محمد شریف خان فرستاد تا به زودی
هر چه تمامتر با عساکر زمینه اور وگرشك وغیره روبه قندهار نهد و به سردار جلالالدینخان
نوشت که از روی سیل قیامت خیز خود را برطرف کشیده دست از محاصره قلات بردارد
و منتظر حکم ثانی باشد و خود در ششدر افتاده گاهی پناه خود در تحصن قلعه بته ی
می جست و گاهی حلوای خیال باطل مقابله و مقاتله میدان می پخت تا که آوازه آمد آمد
مهر سپهر شهریاری چون لوای محشر تر از له در زمین و زمان انداخت و چون
سردار محمد شریف خان با سپاه جرار و لشکر کرار به او پیوست بعد از مشوره بسیار
مصلحت کار در آن دیدند که به اتفاق روبه میدان آورده اگر هزیمت یابند خود را به
قلعه قندهار رسانده متحصن گردند و به زبان حال یکدیگر این مضمون اداء می کردند
نظم
وارسته کجاست که راه عدم رویم
اینکد یگر چوسایه قدم بر قدم رویم
هر گه کشیم باده محنت به هم کشیم
هر جاه رویم از غم دوران به هم رویم
قصه کوتاه بعد از تهیه اسباب حرب و آراستگی امورات طعن و ضرب به شوکت تمام
وعدت وساز بلا انصرام کوچ به کوچ متوجه مقابله گردید و چون رایت نصرت شعار محفوف
به عون عنایت آفریدگار و محفوط به تائید پرور دگار در محال مقر شرف نزول میفرمود
سردار محمد امینخان نیز وارد جلدك گردید و از آنجاهم گذشته در محل آسیای هزاره توقف نمود
(76)
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
