Machine transcription
شب سیاه پوشی در این همه اشك ریزی مداد وخامه شنیدن خبر وحشت اثر قضیه ارتحال عالیجاه غفران پناه است مجملش اینکه چون عساکر شاهی حسب الحکم شهریاری از نان غند کوچیده برای تنبیه جهانگیر خان ولد اموخان وطائفه جلال زائی که در ارغنداب سکونت دارند وارد منزل هولان رباط شدند محمد صدیقخانرا اجل قاید شده کشان کشان از کابل بمنزل مذکور رسانید و چون در میان اردوی جهانگیر خان سابقه معرفت بود نخواست که پایمال سم ستوران سپاه ظفر پناه گردد جهانگیر خان قرآن مجید و فرقان حمید را مهر کرده فرستاد که اگر خان مذکور آمده تسلی مایان نمایند طوق بندگی بر گردن نهاده بقدم بوسی سردار شایسته خان براس العین شتابد و یاغی جلال زائی نطاق رعیتی بر کمر جان بسته ادای ماوجب نمایند بنا بر آن آن غفران پناه از عم خود سردار شاه پسند خان رخصت گرفته عازم ارغنداب شد و در خیل جهانگیر خان رسیده وقت شب این ماجرا را در میان آوردند تا پاسی از شب گذشت خواست تا وضو ساخته ادای نماز بدر گاه بینیاز نماید شقی بد بخت پسر جهانگیر خان که اسمی آن غفران پناه بود عازم قتل او شده گلوله تفنگ بر وجود نازکش که بوی گل بر او گرانی داشت رساند زخم کاری خورد وملا زمانش روبگریز نهاده در انحال خود را بخانه رسانده دروازه را بروی ایشان بست آن شقیان سقف خانه را برداشته از گلوله های متواتر ویرا به شهادت رسانید نـ... وطوطی روحش از شاخسار یا ایتها النفس المطمئنه ارجعی الی ربك پریده در گلشن فی مقعد صدق عند مليك مقتدر جا گرفت انا لله وانا الیه راجعون وچون این خبر وحشت اثر بسردار شاه پسند خان رسید از فراق برادر زاده اعز ارجمند نيك تشكيل شد اشك خونین از سوز دل بروجناتش اجرائی یافت و از غیرت چون مار بر خود پیچیده متوجه انتقام گردید و با نصور حکم کوچ داده روانه ارغنداب شد چون در انجا رسید جهانگیر خان وخیم العاقبت بکوههای هزاره تکو در گریخته بود از مردم جلال زائی هر کس بدم اطاعت شتافت بجان ومال امان یافت و هر که گردن پیچید گردنش زده از سرهای شان بر دروازه قلات کله منار ساخت وخانه های باغیان را آتش زده توده خاکستر نمود و از انجا برگشته بهولان رباط رسید درین اثنا میر علم خان نیز از کرده خود پشیمان شده التجا نمود که اگر ا- - -خان میانجی شده عفو تقصیرات را از درگاه خطا پوش عذر نیوش نماید پسر خود را عبدالله خان برفاقت مومی الیه بحضور اقدس فرستد وچون تسلی نامه از انطرف رسید خود بعتبه بوسی رسید چون این ماجرا بسمع اشرف همایون رسید انبساط نموده فرمود .
بیت
هرچه دانا کند کند نادان ليك بعد از کمال رسوائی
از معلوم است که ما را . مصراع . در عفو لذتیست که در انتقام نیست وير ليغ قضا تبلیغ عر اصدار یافت که عالیجاه ارسلاخان را با خود گرفته بحضور اشرف رساند وعالیجاه صفدرعلیخان با سپاه نظام ورساله بقندهار رفته قرار گیرد وعالیجاه سردار شاه پسند خان رعایا را آرمیده متوجه درگاه گردد حسب الامر فرموده بعمل آورده شد وچون عبدالله خان شرف تقبیل انامل فیض امائل دریافت اکرام واعزاز در باره او مصروف داشتند.
(۱۸۳)
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
