Machine transcription
باهم افتاده بر سر یکدیگر زدند سردار موصوف دوزخم وبرادرش عالیجاه ... خان
سه زخم و پسرش ... خان یکزخم محکم برداشته تا انوقت دست از تیغ نیز نکشید که مخالف
را بقتل رسانید وچون میر علم خان دید که سواران مخالف هزیمت یافت با سوار و پیاده
از سنگر بیرون شده متوجه نظام شاهی گردید اگرچه به سبب اهل هزیمت رعب برسپاه
نظام مستولی گشته بود مگر غضنفر پیشه هیجا و شیر میدان دغا صفدر علیخان پای ثبات را فشرده
قدم پیش نهاد وسپاه نظام را و قدری از رساله که مانده بود حکم داد که خصم را زیر گلوله آورند
چون تگرگ گلوله باریدن گرفت چند نفری از پیادگان خصم در خاك وخون غلطیده محمد علم
خان فلك فرار را بر عار فرار مختار نمود رو بگریز نهاد و سپاه
شاهی به تعاقب هزیمتیان رفته عالمی را بباد فنا دادند و آلچه و غنائم را جمع کرده در حربگاه
فرود آمده فتحنامه را معروض عاکفان سریر امارت نمودند تا ریخ غره شهر رجب سنه مذكور
مشام بندگان اشرف از روایح ریاحین مراد معطر گشت و یرلیغ همایون باسم سردار
موصوف وعاليجاهان صفدرعلیخان وارسلانخان اصدار یافت که تاحد قلات رفته باغیان
توخی را بسزا رسانده رعایای ایشان را تسلی دهند درین اثنا رساله عالیجاه جرنیل
محمد جانخان وپلٹن کبیر خان کرنیل که سردار شیرعلیخان از قندهار فرستاده بود
بحد قلات رسیدند جرنیل محمد جانخان ازینجا شبخون بر سر محمد اسلم خان که در حد
خاکه جمعیت نموده سر عافیت را بچنگال بغاوت میخارید زده جمعیت او را متفرق ساخت
و جمعی را از باغیان بقتل رسانده محمد اسلم خان سر خود را غنیمت شمرده از بلاخیز طوفان
کناره گرفت .
همدرین اثنا سانحه عجیب وحادثه غریب از پرده غیب برمنصه ظهور جلوه گر گردید
یعنی حادثه جانکاه شهادت عالیجاه جنت آرامگاه محمد صدیقخان بر آئینه ضمیر منیر فیض
تنویر ارباب خرد صورت این معنی پرتو افگن خواهد بود که معمار قضا طرح چهار دیوار
این گذر گاه را برای فرود آمدن انداخته و نقاش تقدیر خانه استوار بدن انسانرا
از نمود بی بود پرداز عریانی از لباس هستی ساخته غنچه دلبستگی برنگ و بوی این چمن
اکراهی بر باد و بیان بی ثباتی عیش این گلشن از دهان خنده گل زیاد است از تا بش
آفتاب عمر که همسایه دیوار بدیوار کستان بر بام افگنده شب مهتاب بی ثباتی است پید است
که چه قدر میوه از درخت مطلب بکام دل میتوان کشیده از تربیت .... حیات که هم
سر حباب بحر اضطراب کم بقائی است ظاهر است که چه مقدار حاصل مدعا بخر من
حصول میتوان رسید آدمی بیچاره را هنوز عهد نوسواری پابرکاب نشده که سمند عمرش
بسر در میاید و در مهد تا بغود جنبیده بارامگاه لحد قرار میگیرد و در باغچه امکان نسترن
صبح وجود با شجر کافور دم آخر دريك نفس دمیده و درین کیار خانه جات کوتاه
هستی را با کفن بیماری در يك ساعت بریده اند .
نظم
عهد طرب زخنده گل نارساتر است
عمر ابد ز مهر بتان بی بقاتر است
هر بلبلی که در چمن تنگ روزگار
دارد بعود کمان پیری بیناتر است
(۱۸۳)
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
