Machine transcription
جلد دوم
(۱٤۰)
غلامان قطعا گرفتن کابل را خیر وصلاح نمیدانیم ویقین خدمتگاران در اول رفتن کابل
چنان بود که البته محبوس خواهی شد از تقدیرات از لی دفعة اول نجات یافتید وکار
بخیر انجام یافت لاکن درین فرصت رفتن کابل را مصلحت نمید انیم خود بندگان عالی
مرحمت کرده فکر کنند که قتل سه نفر شخص بزرگ که رکن سلطنت بودند بواسطۀ
جناب شما شد اضافه بران چقدر خرابی بدولت دست داد و چه نحو مخارج دولت شد
خصوص جناب عالی در مجالس ها که عام و خاص حاضر بودند از زبان مبارک
سخن ها ظاهر میشد که سزاوار گفتن نداشت مشخص است که
يوميه اخبار شبــه يــك بــه يــك منظور حضور ســر کار والاشده باشد اميد
واریم که رفتن کابل را مانع شوید در دیگر امور جناب عالی مختارند (حافظ وظيفة
تو دعا گفتن است و بس) بعد از عرضه داشت خدمتگـاران سردار محمد يعقوبخان
یکشب و یکروز تحمل کرده فکر کرد عاقبت رفتن کابل را بخود جزم کرده اراده رفتن
کابل نمود ونصایح وزراء سودمند نشد زیرا که استاد فرموده است :
قطـــــعـــه
گر شود ذرات عا لم پیچ پیچ
چون قضا بیرون کند از چرخ سر
ماهیان افتند از دریا برون
این قضا بادیسـت سخت وتند خو
با قضای ایزدی هیچ اندهیچ
عاقلان گردند جمله کور و کر
دام گیرد مرغ پران را ز بون
خلق چون خس عاجز اندر پیش او
خلاصۀ کلام تقدیر رفته باز نیاید این بودکه سردار محمد يعقوب خان به سخن ناصحان
عمل نکرده سردار محمد ايوب خان برادر كوچك خودرا که در اول فراری با خود
فراری نموده بود و در هرات باتفاق برادر بزرگ بسر می برد حال که عازم کابل شد
سردار محمدایوب خان را بجای خود بحکومت هرات امر فرمودند و پنجهزار خدمتگاران
خود را که هر کدام جان فدا وجان نثار وفدائی بودند بخدمت سردار محمد ایو بخان
امرکردند و ترغیب نمودند و نصیحت آغاز کردند و فرمودند که برادر من خورد سال است
اول متوجه مذکور دوم محافظت هرات را از دست برد دشمن کرده سپاه و رعیت را
بدرستی نگاهدارید، و شرط احتیاط بجا آرید هرگاه بمر حمت خداوند از حضور سر کـار
والاتبار این نوبت مرخصش شدم و بجانب هرات آمدم فبها امراد گویا حیات در باره
و امر پدر بجا آوردن و اگر به کج رفتاری فلك گرفتار آمدم و امید بازگشتن نیا فتم
بعدازان شمارا وحکومت هرات را بخداوند سپردم اما ازشمایان که برادر و بازو ونمك
پرور وخدمتگار قدیمی بوده و هستید وبندگانعالی همه وقت از شمایان مردی و مردانگی
دیده و جان فشانی شمایان بحضور عالی داریم اظهر من الشمس است چنانچه ظاهر
وهویدا اثر ناموس گذشته بندگان عالی را افضل دانسته همه بندگان را ما میدا نیم
و خورسندم هرگاه به فضل خداوند صاحب جاه وصاحب عزت شدم آنز مان از درگاه
خداوند امید وارم که از خجالت شمایان برآمده توانم در این وقت شمایان را
وارجمندی سردار محمد ایوب خان را بخداوند سپرده امید وارم در خصوص ملك داری
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
