Machine transcription
(١٤١)
پادشاهان متأخر
ولشکر داری مردی را از دست ندهید و تا جان در تن و رمق در بدن دارید بهر عنوان که پیش آید و تقدیر رفته باشد به غیرت کوشش نمائید ومردانگی بکار ببرید بعد ازان چیزی که خدا وند خواسته باشد و تقدیر ازلی رفته نصیب ما و شما شده باشد باید وشاید بظهور برسد مختصر کلام سخنهای نصیحت آمیز که سزاوار گفتن داشت بسردار محمد ایوبخان و خدمت گاران اظهار کرد بعد ازان از سپاه وفقراء دعا وفاتحه گرفته تسلیهای بزرگانه و شاهانه بسپاه و فقرا داده بتوکل خداوند با اقلی خدمتگار از راه هزاره جات بسرعت تمام روانۀ دار السلطنه کابل گردیدند تا اینکه بعد از طی مراحل ومنازل روز پانزدهم وارد دار السلطنه شهر کابل گردیده بحضور پادشاه قوی شوکت مشرف شدند وشرف حضور یافتند و بقدمهای مبارك سرکار والا تبار خود را بهزار عذر و انکسار انداخته عذر تقصیرات خواسته وظاهراً مرحمت ونوازش دریافته بعد از ساعتی از حضور مرخص شدند و بمنزل خود آمده آسوده خاطر گشتند لاکن بندگان اقدس از زمان ورود سردار محمد یعقوبخان خفیه اخبار نویس مقرر فرموده بودند که ساعت بساعت ولحظه به لحظه حرکات وسکنات چه از گفتار وچه از کردار شب و روز سردار مذکور کما حقه بدون خلاف پی کم وزیاد بحضور انور عرضه بدارد اما سردار محمد یعقوبخان هم از فرصتی که وارد حضور شد اوضاع در بار ومرحمت ومهربانی سرکار را بر خلاف آمدن سابقه دیدند و دانسته شدند که خاتمۀ اینکار بجز از خرابی دلیل دیگر ندارد از آمدن خود بهزار درجه پشیمانی کردند وبخود بد گفتند ونفرین کردند هرچند فکر کردند و اندیشه نمودند راه چاره را مسدود دیدند با وجود آن بپرداخت کار خود شده يك خیال را بهر جانب دوانده فکر زیادی کردند عاقبت اراده فرار کردن را بخود مصمم کردند و شب و روز بخیال رفتن کمر بسته داشتند چنانچه قبل از فراری خود يك خط بمصحوب آدم صاحب اعتبار و محرم راز که بحضور داشت بجانب هرات فرستاد ورویداد خود را کما حقه شرح داد و در تکهداری هرات ومتوجه شدن بسپاه وفقراء و باخبری از دور و نزديك و دوست و دشمن ترغیب نمودند و بفکر رفتن خود افتادند و فرصت میجستند لاکن از تقاضای زمانه غافل .
شعر
در این زمانه که بر دوست اعتمادی نیست کجا غره توان گشت بگفته دشمن
وشاعر دیگر میگوید شعر:
جامه ات زین غم نمی آید بیرون هر بار سرخ رنگها دارد جهان مغرور آرایش مباش
مختصر کلام همان شخص صاحب اعتبار و محرم راز با اخلاص
سردار محمد یعقوبخان که از اعتبار بسیار خط خفیه خود را سردار مذکور بوی سپرده در هرات بجهة سردار محمد ایوبخان وخدمتگاران فرستاد شخص مذکور در جادۀ نمك حرامان قدم زده بدون واسطه بحضور سرکار اقدس آورده خط خفیه را منظور کرد وزودتر از حضور مرخص شده آوازه در انداخت که در اینده خط بدست کارگذاران سرکار والا تبار افتاد چون قضیه برعکس افتاد ملازم صاحب اعتماد خط بر انيك حرام پراگنده احوال خود را بحضور سردار محمد یعقوبخان رسانید رویداد گرفتاری خط را فرازغنده بدست ملازمان سرکار بازگفت و بخدمت سردار مذکور خود را فدایی شمرده ترغیب زودتر برفتن کرد و عرض کرد که غلام خدمت کارم چنانچه خبر میدانم که زودتر ازین شهر پرشور برآمده بجانب هرات راهسپار شویم سردار فلك زده ازین حادثه بیخبر که فتنه انگیز وفتنۀ خیز ویر بادی سردار مذکور خود همین شخص
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
