Machine transcription
جلد دوم
(۱۷۹)
ازین رهگذر سردار محمد اسلم خان دائم آزرده خاطر بود بهیچ تدبیر بخرابی
دولت دست تصرف نمی یافت و شب و روز آغشته غم و اندوه بود تا اینکه در سبزوار قضیه قتل
سردار فتح محمد خان را شنید بعد از آن قوی دل شد و دلاورانه رجوع به تدبیر کرد
و پنجنفر بزرگان حضور خود را جمع کرده کنکاش کرد عاقبت رای همه بقتل سپاه سالار
قرار گرفت و به تدبیر قتل مذکور کمر بستند و فراموز خان سالار را بخیمه خود طلب
کرده بصحبت گرفتار سازند آخر مجلس رجوع بشطرنج بازی بدارند چون مجلس
خلوت شود بسیاری از افسران مرخص گردند از خیمه سپاه سالار را بضرب گلوله تفنگ
از پای در آوردند و مقتول سازند چنانچه بهمین خیال خام کار را سرشته کردند شبی
سپاه سالار را با چند بزرگان لشکر در خیمه سردار محمد اسلم خان طلب کردند و بهمان
طریقه که تدبیر نموده بودند ازانجر خیمه بضرب گلوله تفنگ از پای در آوردند
وزخم کاری زدند و غوغا در انداختند از چهار جانب افسران لشکر که همه نمک پرورده
سرکار صاحب طالع و اخلاص کیش قرا موز خان سپاه سالار بود نقد در خیمه سردار
محمد اسلم خان جمع آمدند و سالار خود را غرقه در خون دیدند لاکن هنوز نفسی
باقی بود و رمقی در بدن داشت افسران بزرگ جویا شدند که حادثه چیست و این
فتنه از کجا برخواست و مایه فساد کیست سپاه سالار گاهی بهوش و لحظه بی هوش بودند
و خون از زخم کاری چون فواره جاری بود و با وجود آن زخم کاری و احوال
پریشان چون افسران را بدور خود جمع دیدند دو فقره سخن کردند: فقره اول اینکه
ای بزرگان لشکر شما می شما بان چون سپاه سالار خدمت گار و نمک خورش کار میباشید
اتفاق کنید و دولت خداداد سرکار را محافظت دارید و سرشته داری لشکر را بدرستی
نمائید و رویداد را بحضور بندگان اقدس باتفاق عریضه بدارید — دوم خرد ار
محمد اسلم خان را بمعه برادر و خدمتگاران حضورش بوجه احسن نگاهدارید و شرط احتیاط
درباره سردار مذکور بجا آرید که شخص بزرگ است و سر کار اقدس اشرف را برادر
میباشد باقی از افسر و سپاهی شما را بخداوند سپردم لہذا از گفتار سپاه سالار افسران سپاه
که هر يك چون افلاطون عصر خود در عقل و هوشیاری بودند از اظهار سپاه سالار اصلی مدعا
را دا نستند فورا سیه سالار را در خیمه خود سالار بردند و چند نفر از افسران بزرگ در خیمه
سردار محمد اسلم خان ماندند و فورا يك پلتن مکمل را طلب کردند و زنجیر آورده در
درپای سردار محمد اسلم خان و سردار محمد حسن خان برادرش و چند خدمهتگار بزرگ
خان انداختند و در خیمه لشکر یان پرده محبوس نمودند و خیمه و بار گاه و خزینه و دقبله
مذکور را ضبط فرمودند هرچند سردار محمد اسلم خان جزع و فزع کردند وغوغا وفغان
نمودند و تدبیر های نجات از نقد وغیر بکار بردند ممکن نشد و بیکردار بد خود گرفتار
گردید فرد:
توچاه کنده در دل که خلقی را در اندازی نمی ترسی از آن روزی که خودرا درمیان بینی
مختصر کلام بعد از محبوس نمودن سردار محمد اسلم خان سه ساعت گذشته سپاه سالار
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
