Machine transcription
جلد دوم
(١٢٨)
و پسرش نظر افگنده پشیمان شد و راه چاره را مسدود دید زیرا که سخن های سالار که از
درجه مغالفت خارج بود تاثر بخشید و خود را نفرین کرد لاکن از خجالت بسیار عریضه
را بهیچ کس اظهار نکرد و پوشیده داشت و اکنون سردار محمد یعقوب خان را در شهر
هرات بدرجه پشیمانی بگذارید چند سخن از بد طینتی سردار محمد اسلم خان و برادرهای
مذکور بشنوید . سردار محمد اسلم خان که برادراندر سرکار ذوی الاقتدار گفته میشد
لاکن شخص بد طینت و بد کردار و کج رفتار بود نفاق را دوست و اتفاق را دشمن چنانچه
دایم به نفاق میکوشید و از اتفاق دوری میجست لاکن بندگان سرکار که خدا جوی
بودند با چندین خطا که از ایشان صادر شده بود بسرشت بدشان خوب میدانستند نوازش
میکردند و برادر میگفتند و رفتار میکردند و سردار محمد حسین خان برادرش حاکم
کابل وصاحب اختیار کل مهمات و خود سردار محمد اسلم خان اینقدر مقرب حضور
بودند که بادوازده هزار لشکر دنبال سردار محمد یعقوب خان فرزند خود مامور
ومقرر فرمودند و باتفاق فراموز خان سپاه سالار روانه نمودند تا اینکه در سبز وار خیمه
و بارگاه زده استقامت داشتند لاکن از مراجعت کابل تارسیدن سبزوار چندین نفاق اندیشی
بنا کرد تماما سپاه سالار در صبریکتا هی افزوده حمل میکردند و بخاطر نمی گذراندند
بهر حال هر گاه از نفاق سخن سر کنم انجام پذیر نیست چنانچه حافظ شیرازی فرموده ـ مصرع ـ
شرح این قصه دراز است بقرآن که مپرس )
خلاصه کلام در ابتدای تخت نشستن بندگان سرکار در هرات شمه نوشته بودم از نفاق سردار
مذکور همان کافی است لاکن سرکار والا را نیت پاک است هر کس بحضورشان کج رفتاری
کند بجرای اعمال خود گرفتار گردد چنانچه از نیت خالص سرکار سلطنت رفته دوباره
بازآمد و سردار محمد اسلم خان که در اول سلطنت خطا کرد سرکار نیت صافی از گناه او
گذشته دوباره مقرر بحضور ساخت اما فرموده شاعر است ـ
گلیم بخت کسی را که با فتند سیاه ـ به آب زمزم و کوثر سفید نتوان کرد
بهر حال سر سخن باز کردیم لهذا نفاق سردار محمد اسلم خان در سفر هرات شب و روز
بود و در خرابی دولت میکوشید و لحظۀ آرام نبود و فرصت میجست و رفتار و کردار
فرامرزخان سپاه سالار که بخیر دولت بود و سراسر بخیر می کوشید لاکن بمزاج
سردار محمد اسلم خان موافق و مطابق نبود و مدام کوشش داشت که شاید افسران
لشکر را بدانه ریزی و ایسته رفتار خود سازد و بسالار دشمن کند تاگوی مراد
از میدان فتنه انگیزی و تدبیر نطق خود برباید اما افسران لشکر که نمک پرورده
سرکار والا بودند و عزت یافته حضور سالار زیرا که سپاه سالار صاحب اختیار
کل لشکر بودند با تمامی افسر از خرد و بزرگ و جمیع سپاه چنان خلق خوش
و رفتار نیکو داشتند که گویا پدر بودند و پسر را نوازش میکردند بنا بران بسخن
سردار محمد اسلم خان احدی از كوچك و بزرگ اعتنا نکردند و پیرو سخن سالار بودند
شب و روز بخدمت ماموری خود میکوشیدند و امر سالار را فرمان سرکار میدانستند
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
