Machine transcription
(۱۱۱)
پادشاهان متأخر
بصدق دل دعا کنند چنانچه مدت یکهفته بهمین منوال داد عیش دادند گو یا شیطان
لعین درین مدت قلیل از افغانستان فرار کرده باشد لاکن فلك كج رفتار ازین عيش
ونشاط رشک میبرد عبرت میکشید و در کینهٔ دیرینه می افزود وفرصت می جست خلاصه
کلام چون یکهفته بهمین عیش و نشاط گذارش یافت و اسباب خرمی باتمام رسید چون از
امور عیش و نشاط تمام شدند وفارغ شدند بعد از ان امیر سرکار ذوی الاقتدار جاري شد
که مردم سپاه و فقرا وشاه و گدا و خورد و بزرگ واغزه و اشراف بحضور ولی عهدرفته
بیعت کنند و مبارک بادی نمایند و بخلعت های فاخره سرفراز شوند چنانچه ابتدا از
بزرگان قوم ووزیر و وکیل و معتبران دربار و بعد آن افسران سپاه و بعد فقرا از خورد
وبزرگ یومیه بحضور ولی عهد میرفتند و سرافرازی باز میگشتند و هر کس فرا خود
احوال ورتبه خلعتهای فاخره پوشیده در باره شاه زاده بلند اقبال دعا وفاتحه میکردند
مدت چند یوم هر روزی پنج ساعت مامور شده بود که طایفه بطایفه قوم بقوم بحضور ولی عهد
حاضر شده بیعت میکردند و در مدت چند یوم جمیع مردم بیعت کردند و تمام شدند و شهرهای
دیگر نیز بهمین رفتار حسب الامر بحضور حاکم رفتار کردند باقی نماند الا آنکه
سردار محمد یعقوب خان که از ابتدای ولی عهدی سردار عبدالله خان باین امررضا نمیداد و در
کدورت می افزود زیرا که خود را فرزند بزرگ ونامدار و صاحب اعتبار میدانست
وجانشینی پدر را مناسب بخود میدید و در خلاوملا سخن میکرد و باك نمیداشت لاکن يوميه
واقعات مذکور بحضور سرکار اقدس اشرف میرسید وسر کار والا تحمل میکرد وبخاطر
نمیگذراندند وصبر میکردند عاقبت سردار مذکور را در خلوت طلب کرده نصیحت
دادند و فرمودند که فرزند بزرگ و صاحب اعتبار دولت خدا داد شما میباشید واز ولی عهد
اسمی است که بالای عبدالله خان گذاشته شده آنهم باختیار مردم که جمیع اعزه و اشراف
ولايات باتفاق دست ماندند و بولی عهدی قبول کردند بازهم هر چند عبدالله خان ولی عهد
باشد برادر كوچك میباشد و شما را بخود بزرگ میداند تا اینکه شما از امر پدر تجاوز
نکنید و فرمان پذیر ما بر ندارید لازم که خورسندی بندگان سر کار را خواهان بوده
بامر اقدس عمل کنید لاکن سر دار محمد یعقوب خان را نسکیت دا من گیر شد نتیجه
خرابی پیش آمده بود نصیحت بوی فضیحت ظاهر میشد زیرا که تقدیر ازل تبدیل نمیشود
باید وشاید چیز وستم که به نوشت او باشد باید ببیند و سخن ناصح بوی تلخ معلوم
شده و برعکس آن عمل بدارد .
فرد:
چون رفته به تقدیر دیگرگون نشود بگذرد از انچه هست افزون نشود.
لهذا چون اسباب خرابی به سردار مذکور از تقدیرات ازل پیش آمده بود نصیحت
تاثیر نمیکرد و بجانب خرابی اراده میکرد چنانچه هرقدر بندگان سرکار وبزرگان
دربار و معتمدان حضور و خدمتگاران نزديك ودور نصیحت دادند سکوت میورزید و در
فضیحت خود می افزود و به عکس آن عمل میکرد اما نه بران در غیاب از حضور سرکار
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
