Machine transcription
(۱۱۰)
جلد دوم
ولیعهد نمودن سردار عبدالله جان بصلاح وصوابدید وزراء وبزرگان
ولایت بامر بندگان سرکار واتبار
لهذا از حضور اقدس اشرف بوزراء امر شد که باید جمیع
وزرا و ارکان دولت بیکی نقشه مصلحت دادند و از فرزندان سرکار یکی را
منظور فرمایند تاسرکار والا بصوابدید شمایان که خیرخواه دولت قوی شوکت میباشید
ولیعهد سازند زیرا که هر پادشاه را ولیعهد لازم است مقصد از نام ولیعهدی جانشین بودن
مرگ حق است و غافل از مرگ بودن غفلت است باید و شاید که ولیعهد مامور باشد
چنانچه وزراء یکهفته مهلت خواستند و عرض کردند که بعد از یکهفته بحضور والا
بدون مضایقه عرضه داشت میداریم این بود که تمامی وزیر ووکیل وبزرگان دربار
ومیران حضور متفق الکلام سردار عبدالله جان را بولیعهدی پسندیدند و بدلیل وبرهان
بحضور پادشاه عدالت پرور عرضه داشت نمودند وعرض کردند که سردار محمد یعقوب خان
بزرگ وقابل سلطنت است لاکن مادرش از طائفه افغان است وافغان از جمله فقراء
محسوب است واما والده سردار عبدالله جان دختر سردار میر افضل خان و سردار
میر افضل خان برادر سردار کهندل خان وصاحب اختیار کل مملکت قندهار و برادران
امیر کبیر گفته میشوند و بجمیع دول خارجه هم همین قاعده وقانون جاری است وشخص
نجیب الطرفین را میخواهند که از دو جانب صاحب نسب باشد و ولیعهد میسازند مختصر کلام
بهمین اراده متفق شدند و رجوع نمودند که سردار عبدالله جان را ولیعهد ساخته جشن
خسروی بر پا دارند و در جمیع شهرستان افغانستان فرمان بفرستند که عیش وعشرت وساز
وسرور چراغان ولیعهدی کرده ولیعهدی را بنام نامی سردار عبدالله جان مبارک باد
سازند چنانچه فرمان قضا جریان از حضور فیض ظهور سرکار اقدس همایون شهریار
والاتبار بهر شهر و دیار وقصبه فرستاده شد وامر واجازه بعیش وعشرت فرموده مدت
يك هفته در جمیع افغانستان این امر جاری گردید و مخارج تمامی عیش وعشرت از طعام
وخلعت چراغان وساز و سرود از خزانه عامره اجازه گردید اضافه بر آن هر گاه امراء و
اشراف وفقراء بخورسندی خود بجهة خوشنودی پادشاه از خود مخارج کنند مختارند
چنانچه هفت شبانه روز در جمیع افغانستان چنان جشن خسروی واسباب خرمی از هرگونه
عیش وعشرت برپا بود که گاهی در خطه پاک افغانستان این چنین شادی نشده بلکه
عمری ندیده بود خصوص شهر کابل که پایتخت حضور پادشاه وخورسندی وزراء وبزرگان
دربار و مسروری سپاه و خرمی فقراء بود شب ها تا صبح همچنان آتش بازی
و چراغان میشد که گویا شب تاريك همچو روز روشن میگردید خصوص کوه شیر دروازه
و کوه آسمائی که دو کوه بزرگ است بزرگان کابل و دیگر مردمان از شوق
وذوق تمام چنان چراغان و آتش بازی افزوخته بودند که هر دو کوه آتش شده بود
اضافه بر ان کوچه های کابل گذر بگذر مردمان متوطن آن چنان زینت داده آئینه
بندان نموده بودند که از عقل بعید خصوص شب تا صبح چراغان کرده داد عیش وعشرت
میدادند و از جانب پادشاه امر بود که از پادشاهی در هر گذر طعام پخته شاه و گداوزن و مرد
خرد و بزرگ از آن طعام تناول کنند و درباره پادشاه رعیت پرور وولی عهد پادشاه
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
