Machine transcription
جلد دوم
(۱۱۲)
شکایت میکرد و میگفت که عبدالله جان چه رتبه و منزلت دارد و کدام شمشیر دلاوری و شجاعت خیلی باوی است که با من نیست که بندگان سرکار كودك را ولی عهد میکنند من که سال ها زحمت کشیدم و جنگهای قوی کردم بضرب شمشیر دشمن را ذلیل و زبون نمودم چرا سزاوار ولی عهدی نباشم و رفته به عبدالله بیعت کنم بمرگ خود رضا میدهم و بیعت کردن را بخود رضا نمیدهم بهر حال بندگان سرکار یومیه از حرکت و گفتار و رفتار سردار محمد یعقوب خان اطلاع داشتند از کمال بزرگی تحمل میکردند و اظهار نمیکردند و امیدوار بودند که شاید نصیحت پذیر شود و براه حق دعوت گردد اما سردار محمد یعقوب خان را که فلک کج رفتار گرفتار زحمت و در بدری دیده و بقیمت مذكور خرابی دولت و بربادی نام نشان کرده باید و شاید که چندین در بدری و گرسنگی و زحمت سفر را ببینند چگونه شخص فلك زده براه حق دعوت میشود تا تقدیرات ازلی را که بخرابی مذکور پیش آمده نه بیند و نکشد چنانچه استاد میفرماید :
رباعی
قضا شخصی است پنج انگشت دارد که خواهد بر کسی منت گذارد
دو برچشمش نهد دو بر بنا گوش یکی بر لب نهد گوید که خاموش
مختصر کلام سردار فلك زده روز بروز در کدورت می افزود و چاره کار حق را نمیدانست تا اینکه فرار را بخود مصمم کرد و جانب قندهار و هرات را اختیار نمود و در رفتن را جزم کرده باندک روز سرشته رفتن کرد و از حضور سرکار والا تبار سه روز رخصت طلب شد ، که در باغات چهار دهی که یکی دو فرسخ راه است دو سه روز بانجا سان حضور رفته روز را به شب رسانده خوش گذران کرده شده اما بندگان سرکار در وقت رخصت کردن فرمودند که از جبین سردار محمد یعقوب خان اراده فرار را مشاهده نمودم و خواستند که مانع شوند تقدیر مانع آمد و رخصت دادند سردار محمد یعقوب خان باتفاق یکصد سوار کم و زیاد که خدمتگاران رکابی داشت و نمك حلال میدانست وغم شريك بودند به تماشای باغ روانه شدند لکن بغیر از دو سه خدمتگاران بزرگ دیگر خدمتگاران ازین امر آگاه نبودند تا اینکه در باغ ماموری رفته فرود آمدند و چای و نان تناول فرمودند و تا عصر همان روز در باغ بودند نماز عصر نماز خواندند بعنوان شکار از باغ سوار شده مدتی اسپ راندند و سکوت بودند تا اینکه نماز شام و راه بسیار طی نمودند بعد از ان از اسپ فرود آمده نماز را خواندند و بعد از خواندن نماز دعا و فاتحه کردند در ثانی مدعای خود را آشکار کردند و اظهار نمودند و امر کردند که شما خدمتگاران برفتن و باز گشتن مختارید هر کس نمیرفته با شد بندگان عالی به خورسندی مرخص فرمودم
یاغی شدن سردار محمد یعقوب خان و فراری نمودن به جانب قندهار و هرات
و تصرف نمودن هرات از دست سردار فتح محمد خان و قتل سردار فتح محمد
و سردار عبدالعزیز خان پسرش در هرات
لهذا بعد از بیان سردار مذکو کمتر خدمتگاران در جاده بیوفائی قدم زده برگشتند و باقی خدمتگاران به جان و دل قبول کرده سر را به خدمت با دار خود قدم ساختند و مردانه
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
