Machine transcription
(۲۳)
پادشاهان متأخر
شرط احتیاط بجا می آرید و بدرستی شب و روز متوجه می شوید زیرا که دشمن قوی در مقابل
و بمثل فرا مرزخان سپاه سالار شخص کهن سال کار دیده سپاه پیشه و تجربه آموز
و صاحب تدبیر در پیش است و هزاران فن وفریب سپاهی گری را خوب دیده و به تجربه
رسانده خدا نکرده زحمتی بلشکر ظفر اثر نرساند .
ارجمندا بهر عنوان که ممکن باشد از نامبرده غافل نباید بود و متوجه قلمرو سپاه خود نیز
بدرستی باید باشید زیرا که درین فرصت که وقت باريك است و تقاضای زمانه غدار ظاهر
وهویدا دوست از دشمن فرق نمودن بسی دشوار بهر حال کمال احتیاط را از دست
ندهید و جمیع امورات را بحضور خود تمام کشید تا خاتمه کار ندامت نکشید مختصر کلام
چون فرمان سردار محمد سرورخان را سردار محمد عزیز خان مطالعه کردند از نصیحت های
سردار محمد سرور خان غضب آلود شده و مطابق فرمان عمل نکردند اما بر فتن لب
دریای گرشک را تدبیر دانسته از كشك خود حرکت فرما شدند و کوچا، کوچ لب دریای
گرشک رسیده فرود آمدند و بار گاه و سراپرده های زرنگار برپا کردند و انتظار دشمن
بودند باری سردار محمد عزیز خان از مغروری بسیار بلند پروازی قطعا سخن شخصی را
منظور نمیکردند و بی باکانه حرکت مینمودند خواه زشت بود خواه زیبا گویا نفسش
مجردانند هرگاه بحضورشان شخص دیگر سخن می کردند گویا قاتل وی میشدند
وچنانچه فرمان سردار محمد سرور خان نصیحت آمیز رسید گویا قیامت برپاشد و غضب
ناك فرمودند که سردار مذکور حاکم است بحکومت خود بزرگی کنند و بملك و فقراء
حکمرانی بدارد و با فرمان فرستادن نصیحت های بزرگان کردن ارچه روست ! ضافه
بر آن دستورالعمل و سررشته دادن باعث چیست امروز عنان اختیار لشکر در قبضه اقتدار
بندگان خود ماست دیگری را چه اختیار است مدبیر دشمن ما افتاده ایم وغیر دولت
خود را خود میدانم .
فرد
امور مملکت خویش خسروان دانند گرای گوشه نشینی تو حافظا مخروش
ا کنون آن چیز یکه تقاضای وقت را ملاحظه فرمائیم بعمل خواهیم آورد احتیاج
بنامه و پیغام دیگری نداریم خلاصه کلام سردار محمد عزیز خان در پند شجاع و دلاور
ومردانه بود و در سخاوت قرین نداشت و چندین شیوه های شاهانه داشت که دیگری از
پادشاهزادگان و اقوام شان نداشت اما از باعث جوان بختی و کمال غرور جوانی که
خورد سال بودند خود پسند افتاده بد و سخن خود را عین کمال وعقل افلاطونی و سراسر
تدبیر وفکر و دانش میدانست بهمین واسطه ها خو درایی و خود پسندی چند ین خرابی
دستداد که عاقبت باعث شکست دولت شد وسلطنت بزرگی بر باد رفت زیرا که شخص خود
پسند دایم گرفتار ندامت است چنانچه در لب دریای گرشك اسم خود را نادر ثانی گذاشت
وجشن خسروی بر پا کردند و جمیع افسران ومنصب داران لشکر نظامی وملکی خلعت
واسب ولجام بزرگان بمثل شمشیر و کریچ وغیره انعام نمودند و به تمامی لشکر یکما هه
انعام و دوماهه تنخواه ومهر خیمه یکر اس گوسفند و برنج مرحمت فرمودند و بار دیگر در لب
دریا جشن خسروی دوباره برپا کردند وسه روز دیگر بعیش وعشرت گذراندند بعدازان
انتظار حرکت دشمن بودند امادر آنوقت آب دریای گرشک چنان موج زن بود و موج
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
