Machine transcription
١٣٦
از جمشید و خورشید
بخورشید جهان افروز میگفت که چون یا رمنی بی یار و جفت
همانا عاشقی کز اشک گلگون رخ مشرق کنی هرشب پر از خون
چو اشکی زحجر و همچون بید از ورد گه آئی سرخ روی و که شوی زرد
از ان داری بکوه خاره سنگ که داری گوهر ور در دل تنگ
صدف از ابر باران میخواهد
شنید ستم که چون از ابر میخواست صدف باران سرش از بحر برخاست
صدف را گفت آه از روسیاهی که پیش ما تو از ابر آب خواهی
صدف گفت آنچه از این بیش تا ان طلب میدام ار بودی ترا آن
چرا با یست کرد از بی حیائی مرا از ابرتر دامن گدائی
بحر کشتی جمشید را در هم می شکند
شدے کشتی و باد و بحر و گرداب حوادث را مهیا گشته اسباب
بیکدم بحر شد با شاه و من ز سر تا پای در جوشید جوشن
پر از چین کرد ابر و کف بر آورد خروشید و ز هر سو حمله میکرد
منع از همنشین بد
همنشین بدان مباش که نیک از بدان جز بدی نیاموزد
خار آتش فرو ز سوختنی است که ز گل جاه شوکت اندوزد
عاقبت بر کند دل از صحبت وز برای گل آتش افروزد
خارکاتر بود بدو زنده اتشش کشتنش می سوزد
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
