BrowseAnīs → page 568

Page 568

Anīs · pages 1–897


Page image — the source of record

Scanned page 568 of Anīs

Machine transcription

شماره ۲۹ مجلد پنجم حكايات کامل زود باور : دو نفر آشناي همدگر در يک روز دو جفت کفش خريدند يکي از آنها که هوشيار و پاکيزه روز گار بود همه روزه کفش هاي خود را از گل ولای مصفا کرده مي پوشيد، و ديگري که بيخود بود، کثافت او را از مراقبت نظافت کنار مي کشيد هميشه با پوش الود وا کثافت کش ميکرد پس از مدت كمي كه با هم مصادف شدند کاهل کفش خود را کهنه و از رفيق خود را تازه يافت علت پرسید رفيق هوشيار مستهزاانه جواب داد: من هر روزه کفش هاي خودم را با آب داغ شست وشو ميدهم ، کاهل زود باور کرده بخانه سفارش داد کفش هاي او را با آب جوشانی بشویند يک چشم زدن اهل منزل دو پارچه دهپر کنج، کلنجي را بنام کفش پيش پاي آقاي کاهل گذاشتند! آقا با کمال عتاب بخانواده خود گفت : خاکي نان از خود خورده و عقل بشما ياد بدهم نمیدانید که از ملبوسات هرچه شسته شد و ضعيت اصلي خود را تغیر میدهد انم در خانه موجود هستم اقلا فکر از خود نداشتيد که چيزهاي ابلند است کرده پيش من آويد چيزي نگذشت که هدایت آقای آقا بکفش ها فواره کلا پاره شی ببخشید و اما حاضرین خنده را سر دادند آقا فهمید قاوه را بووه باخته بکمال غرور گفت باز بد نشد ! گر از پا پوشی برآمده بود حالا اقلا کار کلا باراني را ميدهد . معالجه دهات : مرد دهاتی شکم درد شد کسان او طبیب ده رجوع کردند طبيب پس از فکر زياد از دو ر اتاق خاک آلود اطاق خود قطی حلبی زنگ زده را برداشته و از بين آن بطر اقل مسجوق نهانی بیرون آورد ، یک مقداری به مريضدار ها داده و گفت تصرف هوا است پريشان نشويد براي امروز ازاین دوا به او بدهيد فردا خودم آمده و پس از معاينه نسخه مفصلي خواهم نوشت ولي احتياط کنید که بیش از یکمثقال به مریض ندهید مریضدار پرسید يکمقال چقدر خواهد شد حکیم گفت معادل وزن یک قرآن ، فردا که طبیب بدو خانه مريض رسيد صداي گريه و نوحه شنید پرسید چه خبر است گفتند مریض، عمر خود را بشما بخشید . حكيم : افسوس ! چه وقت ؟ مريضدار : پس از خورانیدن دواي شما ! حکیم : هي هي انشاء الله ليز نپریده است خوب راستي من توصيه کرده بودم بيش از يکمقال ندهید شاید بیشتر خورده است . مريضدار نه قربان بتوصيه شما عمل کرديم منتها قرآن پيش ما موجود نبود در عوض ان دواي شمارا با ۵۰ پول سیاه که جمله یکقران ميشود وزن کردیم . شب وداع : يكي از رفقاي مريض درين سرماي شديد بسفر ميرفت ، ولي میخواست شب آخر را از كثرت صرفه فراغت يا فته خواب راحتي کند . لذا از شركت دواخانه ملندي قدري دایوپین طلب کرد و احتراما نيمي از يک خوراک را خورده ونيم ديگر آنرا نگاهداشت . پس از دقايقي چند حالت خود را متغير ديد بلکه خود را مسموم يافت نیمه شب با عجله وزحمت تمام بدا كتر ي رسیده ، انوقت حقیقت مكشوف شد که آقاي کمپودر ( تجربه کار ؟ ) بعوض دايو پين ، مارفین فرستاده ، وقتی در نتیجه عمليات داکتر بهتر شد ، در فكر انتقام از کمپودر افتاد . ظرفي گفت : تو که حالا از خطر جستي ، شكر کن که باين وسيله از کشاکش وداع شب اخير رستي . فعلا به خیال آن مي تواني بدون احساس سردي خمار را بپايان برساني . واگر دو چار مارفین نمي آمدي بعلاوه آنکه از خواب راحت محروم میشدی کثافت آن هم در مشقات سفر تو سو باري بود .

Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.


Cite this page
Anīs, page 568. Afghanistan Digital Library, New York University Libraries. Machine-transcribed text: Afghan Press Archive, https://afghanpress.org/book/adl0789/568 (accessed [date]).
Permalink
https://afghanpress.org/book/adl0789/568
Machine-readable
JSON · IIIF manifest · Canvas
Source
Afghanistan Digital Library record