Machine transcription
مرد مسافر پس از کمی انتظار دید چراغ
ها را خاموش کردند ، علت پرسید ، گفتند
اینک رسید وقتی که کیک ها در پاچه ها
بنای صعود گذاشته ، و دانس تاریکی
شروع شود .
نوکر و ماهی پز
یک خدمت گار نزد ماهی فروشی برای
خریدن ماهی آمده با تعجب پرسید : آیا
این ماهی را شسته و پاک کرده اید ؟
ماهی فروش : ـ عفو کنید ، اگر شما
علم حیوان شناسی را می آموختید مایه
تعجب شما نه می شد . زیرا این ماهی ها
تمام حیات خود را در آب گذرا نیده اند
و حاجت به شستن ندارد .
رسام
دو نفر آدم در یک اطاق ریل با هم همسفر
شدند و هیچ کدام یکدیگر را نه می شناختند
رسام بعادت معمول با کول دقت بطرف
آن شخص دیگر نگاه میکرد سپس گفت
مرا عفو کنید از اینکه به نسبت تقاضای
پیشه خودم که رسامی است اینطور تیز تیز
بطرف شما می بینم .
شخص دیگر نگمان اینکه هیکل و دفعت
او پسند خاطر رسام شده ورسم او را بر
میدارد ، با نمنونات ومتبسما نه جواب داد
اگر اینطور است بفرمائید !
رسام : ـ بلی آرزو دارم که برای یکی
از روز نامه جات که در آنجا مستخدم
هستم کاریکاتور شما را بر داشته بفرستم .
فلسفه فردا :
ـ چرا هر روز بقر ضدارت فردا وعده
میدهی وفردا هم که آید باز میگوئی فردا
در حالیکه میتوانی مثلاً موعد را دور قرار
داده دینگاه بعدی گوئی
ـ زیرا وعده های دور اگر تکرار شود
قرضدار را بخشم میآرد .
اما در هر روز آمدنش بالا خره دلتنگ
و مأیوس شده و از پول خود صرف نظر
میکند .
لاف دبتای سر چوک
یکتفر نوکرلاغز اندام وقد کوتاه داریم
که هر وقت بالایش قهر می شوم ؛ میانه
پیزارم خود را مخفی میکند تا اینکه
خشمم بر طرف می شود .
جد مرحومم کباب ومرغی قندهار را
بسیار دوست داشت .
هر چاشت برای خوردن آن میرفت
و پیشین پس میآمد سر بام خانه ما يك
درخت زرد آلو نشاندیم که هر سال
سه خروار حاصل میدهد .
نوکر ما روز دوشنبه از بام خانه ما
افتاد و روز چار شنبه بزمین رسید .
دیروز يكدا نه چاو مغز را شکستاندم
میان آن يك جوزه پیره پشوری بر آمد
دیروز نوکر خود را جوب دادم
زیرا یکدانه کراچی را دزدیده در
الماری کتابهایم مخفی کرده بود .
يك كيسه پول از پدر مرحومم بمن
میراث مانده که هر وقت از مقابل دکان
صراف میگذرم در جیبم حرکت میکند .
فکاهیات
طبع له شر :
یکی از روز نامه نویسان شوخ چشم
بخانم ظریفه وخوشگلی که تازه آشنا شده
بود گفت :
خانم ! بسیار میل دارم اجازه بدهيد يك
بوسه كمك قشنگی روی ناز نین شما طبع
کنم !
خانم جواب داد : « بشرطیکه نشرش
نکنید . »
دانس بتار یکی
در کدام شهری مردی تازه واردي که
عزم رفتن برقص خانه را داشت راه گم کرده
بمهمان خانه رسید ، از یک عده مرد وزني
که در آنجا حضور داشتند پرسید رقص
خانه همین جاست ؟ گفتند بلی !
ـ چه وقت شروع می شود ؟
ـ بعد از نصف شب !
ـ قیمت بليط چند است ؟
ـ این نمایش بدون بليط و هر کس ومجاناً
شامل شده می توانند .
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
