Machine transcription
صفحه ١٤
شماره ٢٦
جلد پنجم
هر انسان است، رحمی بی سلاح و از پا افتاده بودید. با وجودیکه در زیر علم دشمن بر وطن پرستان آتش کرده بودید من شما را نجات دادم. امروز شما را ملبس به یونیفورمه کندل می یابم و می بینم که دشمنان وطن بیچاره ام را افسری می کنند. من نه می خواهم گذشته را بیاد بیاورم، شوهرم ، دوستانم و رفیق های زرمان همه مرا توبیخ خواهند کرد که چرا يك اوستوکرات امپراتی را که اسیران خود را حکم اعدام میدهد، نجات داده ام. من نه میخواهم که بیاد آرم آنروزی منحوسی را که من يك دشمن فرانسه را از مرگ نجات دادم.»
معلومی شد که الفاظ کاترین اثر عمیقی بر افسر جوان نموده بود چنانچه گفت: «در صورتیکه خود شما بخدمت وطن زن مشغولید، امیدوارم که مرا بالای هر بیصه ام توبیخ و سر زنش نخواهید فرمود. چنان بنظر می اید که قسمت و قدر چنین خواسته است که من يك نفر افسر از دوی شاهنشاهی، قرض يك بیچاره و مظلومی را که در دوکان قصاره کوچه رویال پناه برده بود ادا کنم. پس بشارت باد بر شما که از همه تیکالیف آزاد هستید.»
مدررات فروش بطرف لا وبولت دید جواب داد : «تشکر میکنم ! ولی در باره رفیقم چیزی نفرمودید؟»
نیزیرگ: «این شخص يك سرباز و به حیله درینجا آمده است. من مجبورم به حیثیت يك جاسوس با او رفتار کنم.»
کاترین : «پس بفرمائید مرا هم با او يك جا تیر باران کنند. این هرگز گفته نخواهد شد که خانم کاپیتان له فيور يك مرد بیچاره را با خودش در مقابل استریائیها کشانید و بعد از انکه هر دوی شان گرفتار شدند، کاترین خودش را نجات داده رفیقش را به هلاکت گذاشت.»
نیز رگ : «پس لطف کرده به من بگوئید که در پنجاچه میخواستید بکنید»
کاترین بافسرها، و سربازان که اطراف افسر بزرگ خود حلقه بسته بودند نگریسته خاموش ماند.
لاوبولت چون مدعای کاترین را از خاموش ماندن درك كرده شناخته و هم در عین زمان از جان خودش بخوف بود بسخن درآمده گفت «قسم است که این آمدن مبنی بر مقاصد عسکری و حربی نبود، تنها بخاطر يك طفل منحوس باین زحمت سرد چار شدیم.
نیزیرگ بوی امید شخیده تغز زد «طفل خوب فهمیده نتوانستم، مقصد را واضح تر بگو !
کاترین: از خود جناب کونت من بپاداش وعده کرده بودم که طفلش را در ژیمپابس باو برسانم»
نیزیر گت «این همه مخاطرات را بواسطه يك وعده برداشت نمودید»
کاترین: من برای «دو دوزال بلا ش در هر گونه مخاطرات میروم»
نیزیرگ به اندیشید که من قد و شما را چنانچه لازم بود کوده نتوانستم و ازین پیش آمد درشت خودم منفعلم حال بفرمائید طفل و مادرش کجا است.
کاترین «کاملا صحیح و سالم در اردو گه فرانسه حیات بسر می برند»
نیز رگ: «ازین جا چطور رفته است ؟»
کاترین : «عین در دم آخرین بفرار قادر شد و من جایش را اشغال کردم. زیرا پدرش میخواست که او را جبراً در محراب کشانیده و دپارون تسلیم کنند !»
نیزیرگ : «مادام عزیزم! هر قدر کوشش میکنم از زیر بار احسان شما بدر آیم خودم را زیاد بدان گرفتار مییابم اگرچه در مقابل این نیکی های شما رفیق ناتراشتر اتر او میکنم ، ولی باز هم می بینیم که صد يك خدمت شما و انسبت به خودم ایفا نکرده ام. حال بفرمائید بطرف اردوگاه خود بروید که وقت بسیار نمانده است.»
کاترین فرحناك شده نعره زد : «پس مارا آزاد فرمودید! هیچ گاه تصور نمیکردم! بسیار متشکرم! جناب کونت همیشه در نظر داشته باشند كه يك دوست در فرانسه دارند! خدا حافظ!
کاترین نطق خود را بانجام رسانیده لاوبولت را تپاه داده هر دوی شان بکمال غرور از مقابل صفوف استریائیها گذشته
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
