Machine transcription
( شماره ٢٦ )
مجلة پنجم
بطرف اردو گا باچهره های متبسم روانه شدند .
به مجردی که کاترین ورفیقه اش از نظر ها غایب شدند ، تیپرگ اگرچه بر الفاظ کاترین اعتبار داشت باز هم طاقت نتوانسته از ملازمین شاتو قضیه را پرسید گفتند که بارون لوندل ومارکی به عجله زیاد بدون آنکه جستجوی ممد موازل بلانش را کرده باشند بطرف ( رو کمل ) رهسپار شدند .
باین وسیله تیپرگ نفس راحتی کشیده مشغول سنجیدن پلان دیگر شد تا بواسطه آن میتواند بزن و فرزند خودش يك آن اولتر برسد . ولی هر قدر فکر نمود، ه همان قدر مسئله در نظرش دشوار شد . فردا علی الصباح تمام دوره های تپه ها از ( ژانماپ ) تا به ( مونس ) در زیر آتش توپ ها مشتعل خواهد بود ؛ وهر گونه اقدام بعبور از آنسها عقیم ثابت خواهد شد . هیچ شبهه نبود که عساکر منظم استریا تیها بر گروه خیاطان و بوت دوزان که اردوی جمهوریت را تشکیل داده بودند مظفر و منصور میگردید ، واین سبب ( ديوك دوسا كس ) قوماندان استریائیها پیش از وقت ایلچی به ( ویانه ) روانه نموده و مظفریت خودش را بر ( بی پاچه ها ) اعلان نموده بود . وقتیکه این فتح یقین خود شان را تصور میکرد قلب تیپرگ پرخون می شد ، زیرا خیال می نمود که حال بلانش و طفاش دريك عسکری سراپا که هنر لعنت یافته باشد چه خواهد بود ؟ .
چون بکلی مایوس شد ونه میدانست برای نجات بلانش چه چاره بر روی کار آورد در یکی از صالون های شاتو داخل شده به سنجیدن پلان های محاربه فردا مشغول گردید . اگر چه به کار مشغول بود ولی فکر ، عقل ؛ هوش ، و تمام حواسش مصروف فكر نجات معشوقه و فرزندش شده مانده بود . با نهایت دیسیپلین عسکری وظیفه وجدانی بر تصورات او غالب آمده برای لحظه تمام فکر های دیگر را از کله اش بدر برد درین اثنای دروازه صالون زده شد و سر بازی با تمام عجله داخل شده را پوری بدست او داد . این را پور زنی بود که میخواست در شاتو داخل شود ، ولی سر بازان او را منع نموده نگذاشته اند ولی او اسرار نموده خودش را باسم دختر مارکی دو لا والین معرفی نموده است .
تیپرگ از خواندن این را پور نعره بزرگی زده خود به خود گفت : « این ضرور بلانش است ؛ چطور شده است که درین وقت شب از بين يك عالم سر باز و تمام این گزمه ها عبور توانسته است اگر با فرزند خودش ملحق شده بود برای کدام مقصد باز از اردوی فرانسه فرار نموده است . »
بعد از انکه از بهت و حيرت نجات یافته بسر باز منتظر ، امر حاضر نمودن او را داد : در يك دقیقه دیگر در وازه باز و بلا نش با موهای ژولیده و لباس پاره پاره در مقابل او ظاهر گردید : تیپرگ او را با غوش گرفته با يك عالم اشتیاق و محبت بوسید و باعث عودت او را پرسید .
بلانش : « بعد از انکه کاترین مرا نجات بخشد ، بار دو گاه رفتم دونجا گهواره ( هانريوت ) را خالی یافتم از یاس و غم برای دو سه ساعت همانجا بی هوش شده ماندم . بعد از انکه به هوش آمدم شنیدم که یکی از سربازان شخص ملکی را دیده بود كه يك طفل را در آغوش داشته بطرف ( مريوگ ) روانه بوده است . این خبر يك اثر مقاطيسی برمن نموده بعد از چند سوال دیگر از سرباز متیقن گردیدم که دزد طفل غیر از ( ليونارد ) ملازم بارون لوندان کس دیگری نبوده است . باین سبب با وجود اصرار زیاد سر بازان از اردو برآمده و بعد از مشقت زیاد و خسته زیاد تر ، خودم را به شاتو رسانیدم . ولی حال میگوم که پدرم و یا رون بطرف رو كمل روانه شده اند و لیونارد با ( هانر ویوت ) وجود ندارند . »
کونت : « هيچ يك خوفى بدل راه مده من وتو هم فردا با آنها ملحق می شویم . »
بلانش خوش حال شده صد زد : پس چرا امشب روانه نمیشویم فردا باهانر یوت يك جا خواهيم شد . »
( با قیدارد )
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
