BrowseAnīs → page 155

Page 155

Anīs · pages 1–897


Page image — the source of record

Scanned page 155 of Anīs

Machine transcription

شماره ( ۸ ) مجلد پنجم راستی با هی هم است ... هیچ باک ندارد بهر صورت یک انسان است .. و با یک حس ترحم که در ضمیر هر زن حتی سنگدل ترین شان پیداست بر مرد زخمی خمیده پارچه های خون الود را آهسته آهسته دور نموده بمعاینه حال او مشغول گردید . . بعد از لحظه فرحناک شده گفت هنوز نفس میکشد ! ممکن است نجات یابد .. و بکمال سرعت بطرف مخزن آب سرد دویده جامی را پر کرده آورد . در وازه را هم بکمال احتیاط محکم بسته بشستن زخم های افسر جوان متوجه گردید . بستن زخم را هم بیک پارچه اولین که بدستش آمد انجام داد ولی بستان فهمید که در انرا بتعجیل پیراهن شخصی را از هم دریده است ، چنانچه بخود خود میگفت : بسیار اعلی ! پیراهن بهتری را پارچه کردم ، این هم پیراهن کاپیتن طوپ خانه است ؟ غریب نه پول دارد و نه پیراهن های زیاد ! باک ندارد کدام پیراهن جدیدی برای او تهیه میکنم و یا این پیراهن یکت جایز الش برده میگویم در اثنا اطو سوخته است ، بیچاره نه بلباس و نه به زن ها به هيچ يك توجه ندارد ! . باز به مرد جوان متوجه شده فکر کرد : این شخص احمقی است ! این مته تفنگش در میان ما چه میخواهد ؟ شاید برای حمایه استریانی فقیر مدام ( ديتوا ) آمده است . يك مردی بدی هم نیست ، قدر زیاده تر بطرف او متوجه شده بفکر خود دوام نموده : بسیار جوان است ! نهایتاً اگر ٢٠ سال داشته باشد ، نيك دختر شناختش زیاده تر است ، پیراهن او هم بسیار اعلی و از پارچه های معتبر ساخته شده . شاید یکی از راست و چپه دگر آنرا بزبان نیاورده با یک او خاموش باند . . آب سرد کار خودش را کرده جریان خون مرد زخمی را بسته ساخت و او را بهوش آورد ، چشم خدود را آهسته آهسته باز نموده يك چند فجاست مگر تخیلات دهشت گذشته . بخاطر بار دیگر خطور کرده کوشش نمود برخواسته فرار کند ولی از ضعف پس افتاده بالینجه مرد و چشم خودش را بطرف قصاره در حالت خوف ورجا گرد بینه به ترکیب الفاظ ذيل کام یاب شد : خیال میکنم شما کاترین اوشیر تر هستید ارافین هستید ؟ در دو ال الا ولین به من سفارش کرد که اینجا بیایم ،، از شما بظرف وعطیه زیادی می نمود ، و متیقن و بود مرا پناه خواهید داد . همه چیز های دیگر را بعد از ین توضیح خواهم کرد .. کاترین از شنیدن این جملات متحیر شده صدا زد ماد مواذل ( بلانش دو لاولين ) ولی نمی من دختر سینور « دوست آرامین ، او همان خانمیست که مرا بتاسیس این دوکان كمك نموده ، در دنیا هیچ ممکن نخواهد بود که به خاطر او اجرا ندارم . بسیار خوب شد که بخانه من آمدی ، درینجا کاملاً محفوظ ومصئون خواهی بود و تا من زنده باشم آسیبی بتو نخواهد رسید ! . زخمی خواست کام چندی بگوید ولی کاترین بايك نك ترحم او را خاموش ساخته گفت : - هیچ گب خوف را در دل جاده. و مطمئن باش انکمافی بخواهی دید ماد موازل باید بر تو نگران و پریشان نبا شد . ترايك وطن پرست در کنف حمایه گرفته است . . بعد ازین کلمات مسلئکه چیزی به خاطرش خطور کرده باشد خاموش مانده با خود گفت : « من چه میگویم ! این استریانی ها از وطن پرستی چه میدانند ؟ همه مستبد پرست و غلام اند . . و برای اینکه فقره آخرین خود را اصلاح کرده باشد گفت : - در خانه يك دوست پناه آوردنی ! » از شنیدن کلمات مهربانانه کاترین ، مرد جوان سلامت و نجات خودش را درک نموده فرحناک گردید . و دست های بی جون ولر زان خودش را پیش برده خواست دست لطیف کاترین را گرفته ببوسد . ا کاترین احساسات خودش را ضبط نموده گفت : بسیار خوب این چیزها ضرورت ندارد ، شما مرا اجازه ده پرستاریت را میکنم .. این را گفت مشغول خنجیدن بالانی شده با خود گفت : ( يطبعة ايس )

Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.


Cite this page
Anīs, page 155. Afghanistan Digital Library, New York University Libraries. Machine-transcribed text: Afghan Press Archive, https://afghanpress.org/book/adl0789/155 (accessed [date]).
Permalink
https://afghanpress.org/book/adl0789/155
Machine-readable
JSON · IIIF manifest · Canvas
Source
Afghanistan Digital Library record