Machine transcription
بقام آقای قاضی زاده :
صنایع مستظرفه
هنگام سماع يك نغمه آهنگدار موسیقی
که از حنجره يك موسیقار تراوش میکند
یا در وقت تماشای بهت انگيز يكمنظره
جذاب و دلکش اثر يك رسام ، یا مقابل
تناسب و موزنئی مجسمه زیبا و پر تراکت
محصول دست يك هيكلتراش ، یا رو بروی
ظرافت يك بنای محتشم ساخت یکمعمار
اگر دقیق بشويم ؛ بی نهایت شور انگیز
آن قطعه ، رعونت سحر آلود آنلوحه
تناسب حيرت بار آن مجسمه و دلربائی و
نفاست اعجاز کار آن بنا ، اسطوری
ما را ممنون ومیگیرد ، که در عمیق ترین
زوایای روح خويش يك هيجان متلاطم
و حرکت پر شوری می یابم ، که آنرا
هيجان بدیمی می نامند .
و همچنين : در وقت شنیدن یا مطالعه
يك جمله شيرين بلاغت آمیز ادبی نیز اگر
دقت و تعمق بنمائیم ، خواه از رهگذر
باریکی ، وسعت و عمقیکه در معنی آن
مرکوز است ، خواه از باعت آهنگ
و رسائی كلمات و طرز استفاده آن
مکرراً عین همان هیجان سابق را در
خود می یابیم ، که پیش تر بها رو داده
بود .
و ازيجا به سهل قیاس گفته میتوانیم
تاثیراتیرا كه يكجمله فصيح و بليغ
محصول آورده است ، عیناً همان تاثيريست
كه يك لوحه قشنگ ، يك نغمه شیرین یا
يك بنای ظريف بوجود آورده بود .
( شماره ٦ )
این اهتزاز روحی ، حالت مفتونی و
پر هیجانی که در قلب و وجدان حس
میشود بدو صورت ظاهر میکند ، یکی
بصورت هيجان حظ وممنونيت : که از
شنیدن يك نغمه نشاط آمیز یا از دیدن
يك منظره فرحت بخش حاصل میشود
و دیگری حزن والم که از تماشای يك
لوحة حزين يا قرائت وسماع يك افسانه
فجيع ملال انگیز رو میدهد ، که نه
مفتند ، هيجان روحی نيل يك حوزانه
لذيذ و نه بتأثر و تألم يك نيش آمد
ناگوار ملال افزا شباهت دارد .
و ازین ظاهر میشود ، که بین کدمسته
هیجانات محسوسه ، يك اندازه ، في هست
که برای امتياز حیات انسان از حیات سائره
حيوانات ( هيجان بدیعی ) نامیده شده
است ؛ ايضاح : انسان حس بدیعی داشته
حيوان فاقد آنست .
بعد از ادراك اين تفصلات معلوم است
که برای تولید و بحصول آوردن هیجان
بدیعی ، یکرشته و ساطی ضرور و لازم
است كه عبارت از موسیقی ، رسم
هیکلتراشی ، معماری و جمله های مهیج
باشد . اما اینها هم بقسم يك كليه مولد
هيجان بديعی شده نمیتواند . زیرا کلی
در منطق چیزی است که احکام آن بطور
کلی شامل همه افراد و اجزاء آن باشد
مثل اینکه ( هر يك ازین صنايع مذکوره
مهیج حس بدیعی است بدون استثنا )
حالا انکا این قسم نیست ، چرا ؛ در صورتیکه
هر جمله ، هر موسیقی هر رسم ، هر بنا
مولد يك هيجان بديعی شده بتواند
پس چرا از تماشاى يك رسميكه يك طفل
بدون رعایت قواعد فن رسم آنرا بوجود
آورده است ، ما متهیج نمیشویم ؟ وهكذا
از شنیدن يك آواز ناخراش یا از دیدن
يك بنای عاری از تناسب وظرافت وغیره
غیر متأثر شده حس بدیعی ما بهیجان
نمی آید .
صنعت : بلی چیزیکه به موسیقی ، رسم
مجسمه بنا و كلمات : يك قيمت وقدرت
تحیر انگیز مبذول وبخشده است ، در
انظار ومسامعه يک رنكت مطبوع و
جذابی تلقی گردیده ، از تماشا واسماع
خود ما را محظوظ ومقالم می نماید ،
صنعت ومهارت است که : مهيج ومحرك
حس بدیعی انسانها است .
صنعت اگر از رسم یکجا ظهار ماهیت نماید
( صنعت رسم ) ، اگر باموسيقى روز
وظهور منمايد ( صنعت موسیقی ) ، اگر
بمجسمه وبنا اثبات وعرض وجود بكند
( صنعت هیکلتراشی یا مجسمه سازی ) و
( صنعت معماری ) وهمچنين با كلام تجلی
بنمايد ( صنعت كلام ) به تعبیر دیگر
( ادبيات ) نامیده شده ، وبرسبيل تعميم
همه آنها اسم ( صنايع مستظرفه -
يا صنايع نفيسه ) اطلاق میشود .
وبقرار تشريح وتبيين فوق اينقدر واضح
شد ، چیزیکه حس بدیعی انسانرا بتحريك
وهيجان بديعي نام يك اهتزاز وتلاطم
روحی را ، محصول می آورد ، صنعت
است .
لیکن : این کلمه صنعت بدو معنی می آمد .
یکی بمعنی اعماليكه خواه بواسطه ملكه
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
