Machine transcription
شماره (۱۴۷) جلد اول
جریده حقیقت کابل
چهارشنبه ۳ جوزا
بگذاشت تا شان پیدا نمودن اعتبار و اعتماد حکومت را بر خود ظاهر کردن کدام خدمت خوبی بر ای دولت و مملکت فاش و مبرهن حکومت باشد، البته بعد وجود اعتماد و ابراز کدام خدمت فوق العاده، قبل از آن در این مقامات شان فرستاده خواهد شد.
بیاد دین بر خلاف سابق بر آشنائی هیچ یک قیازی نمیدهم تا قانون مکاتبیکه تا ناظری ولایت کابل و سائر نقاط افغانستان جاری است سر تا هم بدون تفاوت جاری بشود. اطفال شما را مکاتب جبرأ داخل میکنم. از جوانان تان طوریکه از دانشان خوش کنم نفرین می ستانم. اگر چه از نقطه نظر انتقام جوئی مقا با عمل نغریبون خیانت یا سکون و هر جائی کلامهای اید که من شما را میکشتم و یا فرار میکردم مگر باز هم نظر بهمان شیوء و طریقه ایکه من دور کرده در بی خوابی و تباهی و در بدری اخمای شوم فقط از تماشای پیالت در المینانم بر خل میگیرم.
شما از جنگ شما نفوس ندارید میگفتید که ما ارواح غیور! افغانستان پادشاه نشنس سره مال خود میکنیم در هر وقت برای جنگ حاضر و آماده ایم لکن بر خلاف توقع در مبازه که ما در جنگ استقلال نمود ایم تمام تلفات ما بیش از (۳۰۰) نفر نبود و در همه مقابله! علم و جهل از طرفین بیشتر از دو هزار نفر شهید و کشته شده اند.
شما ملعونها از ما تفنگ گرفتید و صاحب تعلیم و تربیت شدید. و باز فرصت را غنیمت شمرده همان تعلیمات و تفنگ را بر علیه حکومت خود استعمال کردید بعد ازین هرگز برای شما چنین یک موقع باشم داد که ما باز در یک فرصتی بر خلاف حکومت خوام تا ده شوید زیرا که این سرکشیهای کرده و خیانت کاریهای غیر واحده شما منگلیهای جنگلی که از عصر امیر شیر علی خان مرحوم الی الان بار بار شده است بحر به گرفتم و باز گول نخواهیم خورد و هم پس ازین با آشنا حکومت عسکری جاریست والله اگر بیک مردی یکفردی تان از راه مسلکی پیرو نقض و ضرر و تحقیری ماندت در وجود بازخواست
شدید نه تنها از همان شخص مجرم شما بلکه از قوم و قبیله او خواهم تا حال شما هر بزرگ از مامورین و خدام دولت را م از دور و دهان می انداختید. و من بالمقابل از حوصله و فراخ دلی کار میگرفتم. اما سپس ازین برای برداشت و تحمل ادنی ترین اعمال این افعال تان حاضر نیستم و در هر بهای بسیار خفیف از شما بازخواست شدید میکنم.
من بهمراه شما خائنین چقدر احسان و نوازش نمودم. در اول سلطنت خود یر غلهای شما را بخشیده رهائی نشا فرستادم بسترهای خیانت و کینه تان را از مناق تا میکردم. مالیات شما را تا چند سال بخشیدم و و ندادن نفوس شما شما مردم سمت جنوبی را ابانه دادم. جرائیکه در کابل می آمدید هزارها روپیه شما را می بخشیدم. در ملحقات عسکری خودم بالذات لباس شما را می پوشیدم ، همیشه خشنودی خودم را در تسلیت و صحت جنوبی در یک محافظتها سنج میدادم. هر گدائی که از مردم شما را از دور میدیم باحوال پرسی و دلجوئی او سبقت میکردم. حتی از لطف و محبتیکه با شما جنو بیها داشتم نزدیک بود که دیگر اقوام و قباح درم از من گله مندی کنند ، عوض اینهمه نوازش و الطافم از شما خائنهای احسان فراموش نه تنها نقص دنیوی دیدم بلکه بر دین و ایمانم نیز تهمت و افترا نمودید. و هر مطالب نایاکش رنگ و روغن عجیب و غریبی را مالیده بر علیه ام استعمال کردید.
خدای را شاکرم که از لطف و مرحمت خود این بهتان و افترا شما را که بواسطه مطالب شخصی خود بر دین و مذهب و مامورینم نهاده بودید و بنام حمایت دین این شقاوت خود ها را کلبت کاری کرده بودید. از پیشگاه عندالکریم برای عامه اهالی و مردم داخلی و خارجی ظاهر و هویدا کرده و تا آن پرده خیانت را که نام شریعت غرا بر نفس خو انداخته بودید دو و تا اه باکوفع سر کو با و ساخت تا بمرتبه در حق مقاصد سله او.
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
