BrowseSirāj al-akhbār → page 973

Page 973

Sirāj al-akhbār · pages 1–1787


Page image — the source of record

Scanned page 973 of Sirāj al-akhbār

Machine transcription

صحيفة ٤ سال چهارم شماره ٨ ( در سردی زمستان ) ( و تعريف پوستين ) وقت گرمی رفت آمد روز کار پوستین شد هوا سرد و ترقی کرد کار پوستین در چنین عهد و زمان خرم کسی کورا بود منزل و ماوا باوطان و دیار پوستین همچو بید از شدت سرما همی لرزد تنم کرد می دوشم سبک باشد ز بار پوستین ایدل از نقدی بکف داری ده بازار گیر نقد خود را بی توقف کن نثار پوستین از شبیخون سپاه بر دگر خواهی پناه ما من خوش نبودت غیر از حصار پوستین اطلس و کمخواب در کابل بهنگام شتا قیمت و قدری ندارد در شمار پوستین این زمان کشمیره و ماهوت يا كرك و برك گشته اند از صدق دل خدمتگذار پوستین جامه های پنبه دارو پشمی و شال و پتو چون غلا مانند پیش شهر یار پوستین اهل کابل در خزان گويند يك باديگرى موسم گل رفت و آمد نو بهار پوستین رونق زلف بتان را برده در ایام دی کا کل ژولیده تا تابدار پوستین در زمستان وقت ما و پوستین با هم خوش است اوست غمخوار من و من غمکار پوستین وصل معشوقانه هر شام و سحر دارد بمن او در آغوش من و من در کنار پوستین اغنیا گر از سمور و فاقم و سنجاب و خز میکنند از بهر خود نقش و نگار پوستین من مجلد گوسفند و بره دارم اکتفا نیستم در بند زیبد افتخار پوستین کشور غزنین و کابل خرم و معمور باد کاین دو شهر آمد بگیتی نامدار پوستین هر که ترکیبش زاول کرده روحش تازه باد میرسد او را ثواب و فیض کار پوستین پوستین دوزا شنو پند مرا و یکدمی دست و سوزن را مکن خالی زکار پوسته پوستین لغز را از بهر شیر احمد بدوز کاندرین سرما شود او کامکار پوستین که دی چه هم دستار توی او په بشودی بیزار توی خوراشه او لوى تلتك په رغڅوی دصندلی که دی چه خونه کی وی او پشت به او پشت دا کمکی وی لس به لس کی اوی نفری به جوړوی دصندلی له اول به دقوس و آخر د حمل پیره میاشتی به کامل تعظیم کوی دصندلی شکوه به کوه (افغان) سندلی عظیم نعمت دی څه شه خوند که نوری شپی او مرکی دصندلی يك غزل غراى فواید نمای جناب مستغنی چونکه از بی هنران شخص هنر ور خوبست پیشه کن علم و هنر جان برادر خوبست خوبی شخص بود علم و ادب عقل و خرد خوبی آن نیست که گویند بکوهی خوبست خوبی مملکت از اهل کمال است و هنر چون شوند اهل هنر پیش بکشور خوبست ظلمت جهل کند خانهٔ دولت تاری اگر از نور معارف شود انور خوبست کرد ازین روی بهر گوشه مدارس جاری آن کسی از نور خرد سینه منور خوبست آنکه اقبال باو خادم و چاکر نیکوست آنکه فتح و ظفرش همره لشکر خوبست شاه بیدار جوان بخت سراج ملت که خیالات نکویش همه یکسر خوبست هر چه او میکند اندیشه سراپا نیکوست هر خیالی که کند پیشه سراسر خوبست خواهمش هر نفسی دولت و اقبال مزید آخرین منزل او بر لب کوثر خوبست اینچه شعر است و چه گفتار نکو (مستغنی) گر نمایند غزلهای تو از بر خوبست خواندن شعر تو هر چند مکرر خوشتر آری آری چو بود قند مکرر خوبست منظوم از راولپندی الا ای حضرت محمود طرزی الا ای زادهٔ مسعود طرزی بحمدالله که در دست سراج است سراجی روشنی بخش و وهاج است شده موسوم این فرخ جریده بنام باد شاه بر گزیده غزل افغانی کلام صالح محمد خان از معلمان مدرسهٔ حبیبه ◀ دصندلی غزل ▶ په کابل کی چه استیزی یار به وری دصندلی که له لوږی یو کیزی غم به خوړی دصندلی

Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.


Cite this page
Sirāj al-akhbār, page 973. Afghanistan Digital Library, New York University Libraries. Machine-transcribed text: Afghan Press Archive, https://afghanpress.org/book/adl0616/973 (accessed [date]).
Permalink
https://afghanpress.org/book/adl0616/973
Machine-readable
JSON · IIIF manifest · Canvas
Source
Afghanistan Digital Library record