Machine transcription
نمره ٤
صفحه ٦
ادبيات
تنهائى
( از يادگارهاى صالحى )
آيا هيچ وقتى تنها مانده ايد — يعنى يکدمى با خود نشسته ايد؟ اگر نشسته باشيد ، آيا چه ديده ايد؟ چه چشيده ايد؟ چه گفته ايد ، يعنى وقت ايد ، از کجا آمده ايد؟
عجب صحبتها ! از يک سو از تنهائى ، با خود نشستن سخن ميگويم و با ز دگر سو از آمدن ، و رفتن ، و گفتن ، و شنيدن ، و ديدن حرف ميزنيم !
عجيب وحدت ! غريب کثرت ! ....
يک اهل دل ميگويد :
از نفس تا چند شور ساز با هل شنوم
دم خورد خوردم بخود تا حرفى از دن شنوم
بلى ؟ اگر گرمى با دل بنشينيم ، و از دل بشنويم ، و از دل بخوانيم کائنات را در خود ، و خود را کائنات خواهيم يافت ، و چون خوب نظر کنيم نه از خود خبرى ، و نه از کائنات اثر خواهيم ديد !
— پس چه خواهيم ديد؟
— هستى از لى مطلق !
— چه خواهيم شنيد؟
— وحدت ، وحدت ، وحدت !
— چه خواهيم گفت؟
— همه عدم !
— کجا خواهيم رفت؟
— بقاى حيرت !
— چه سان خواهيم آمد؟
— به انگ به مجرد خجلت !
§
در با بچه کوچک مناسب الاشجار پر اثمار خوش جو سيار هوا دارى که در ( صالحيه ) نام موضع با صفاى ( شام ) جنت مشام دارم ( تنها ) نشسته ام . نميدانم از چيست؟ مدتى ميشود که تنهائى را خيلى دوست ميدارم . بحيثيت آنقدر از اختلاط عالم کرم کرده که سوا و شهر را آيا تنها ميپندارد اگوشه باغچه صفا آما ده و براى اين طبيعت تنها مايلم زمينى دلنشين بسيار مناسبى تشکيل داده . نه يارى دارم نه غمگسارى نه با کسى کارسمى دارم نه با کسى برا کارى ! هم نفسم نسيم خوش شميم جان فزا و همدمم محبت رنگارنگ نظر رياست !
گاهى ميشود که تنهائى مرا ( مستنطق ) يعنى سخان کننده؟ ميسازد . نظرم بر هر چيزيکه ميخورد از ان استفهام مى نمايم . حالتى مى بينم در کنه و نهان آن بحيرت ميروم . يک پاره زمينى مى بينم که مانند يک دايه شفقت آسا اطفال سبز تمکين و رياحين رنگين ، و ميوه هاى شيرين را در يک گهواره مى پروراند و از پستان لطافت رسان جويبار خوشگوار شير زنده گى تخمير جوهر آب صفا تاب را بيکديگره بدون تفريق و تميز مينوشاند . ولى هر يک را بديگر گونه بوئى ، و ديگر گون رنگى ، و ديگر طعم لذتى بجلوه مى آورد از مشاهده اينگونه اشياء حواسم اين متفکر عاجز تنها در فضاى بى انتهاى حيرت مبهوت و بيصدا ميماند که در اين اثنا آواز با اهتزاز طرب فطرت انسان را از آن سو سوى خود جلب و جذب مينمايد .
چون مينگرم در يک مشت پر هزار يا علت مستترى نهفته نباتات را اگر چه اجسام ذى حياتى يافته بودم ، زيرا تخم بودند شجر شدند با ازدواج پيوندى کردند ، ثمره دادند بحران پيرى رسيدند وفات يافتند ! ولى اين يک حيات نباتى بود که بر حرکت ارتعاشى و بيانى ، و آواز و صدائے خود بخود مقتدر نبودند . حال آنکه اين آواز مرغک خوشنواز را در قالب روحانى ، و آهنگ مستى جوانى مى شنوم .
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
