BrowseSirāj al-akhbār → page 79

Page 79

Sirāj al-akhbār · pages 1–1787


Page image — the source of record

Scanned page 79 of Sirāj al-akhbār

Machine transcription

نمره ٤ صفحه ٦ ادبيات تنهائى ( از يادگارهاى صالحى ) آيا هيچ وقتى تنها مانده ايد — يعنى يکدمى با خود نشسته ايد؟ اگر نشسته باشيد ، آيا چه ديده ايد؟ چه چشيده ايد؟ چه گفته ايد ، يعنى وقت ايد ، از کجا آمده ايد؟ عجب صحبتها ! از يک سو از تنهائى ، با خود نشستن سخن ميگويم و با ز دگر سو از آمدن ، و رفتن ، و گفتن ، و شنيدن ، و ديدن حرف ميزنيم ! عجيب وحدت ! غريب کثرت ! .... يک اهل دل ميگويد : از نفس تا چند شور ساز با هل شنوم دم خورد خوردم بخود تا حرفى از دن شنوم بلى ؟ اگر گرمى با دل بنشينيم ، و از دل بشنويم ، و از دل بخوانيم کائنات را در خود ، و خود را کائنات خواهيم يافت ، و چون خوب نظر کنيم نه از خود خبرى ، و نه از کائنات اثر خواهيم ديد ! — پس چه خواهيم ديد؟ — هستى از لى مطلق ! — چه خواهيم شنيد؟ — وحدت ، وحدت ، وحدت ! — چه خواهيم گفت؟ — همه عدم ! — کجا خواهيم رفت؟ — بقاى حيرت ! — چه سان خواهيم آمد؟ — به انگ به مجرد خجلت ! § در با بچه کوچک مناسب الاشجار پر اثمار خوش جو سيار هوا دارى که در ( صالحيه ) نام موضع با صفاى ( شام ) جنت مشام دارم ( تنها ) نشسته ام . نميدانم از چيست؟ مدتى ميشود که تنهائى را خيلى دوست ميدارم . بحيثيت آنقدر از اختلاط عالم کرم کرده که سوا و شهر را آيا تنها ميپندارد اگوشه باغچه صفا آما ده و براى اين طبيعت تنها مايلم زمينى دلنشين بسيار مناسبى تشکيل داده . نه يارى دارم نه غمگسارى نه با کسى کارسمى دارم نه با کسى برا کارى ! هم نفسم نسيم خوش شميم جان فزا و همدمم محبت رنگارنگ نظر رياست ! گاهى ميشود که تنهائى مرا ( مستنطق ) يعنى سخان کننده؟ ميسازد . نظرم بر هر چيزيکه ميخورد از ان استفهام مى نمايم . حالتى مى بينم در کنه و نهان آن بحيرت ميروم . يک پاره زمينى مى بينم که مانند يک دايه شفقت آسا اطفال سبز تمکين و رياحين رنگين ، و ميوه هاى شيرين را در يک گهواره مى پروراند و از پستان لطافت رسان جويبار خوشگوار شير زنده گى تخمير جوهر آب صفا تاب را بيکديگره بدون تفريق و تميز مينوشاند . ولى هر يک را بديگر گونه بوئى ، و ديگر گون رنگى ، و ديگر طعم لذتى بجلوه مى آورد از مشاهده اينگونه اشياء حواسم اين متفکر عاجز تنها در فضاى بى انتهاى حيرت مبهوت و بيصدا ميماند که در اين اثنا آواز با اهتزاز طرب فطرت انسان را از آن سو سوى خود جلب و جذب مينمايد . چون مينگرم در يک مشت پر هزار يا علت مستترى نهفته نباتات را اگر چه اجسام ذى حياتى يافته بودم ، زيرا تخم بودند شجر شدند با ازدواج پيوندى کردند ، ثمره دادند بحران پيرى رسيدند وفات يافتند ! ولى اين يک حيات نباتى بود که بر حرکت ارتعاشى و بيانى ، و آواز و صدائے خود بخود مقتدر نبودند . حال آنکه اين آواز مرغک خوشنواز را در قالب روحانى ، و آهنگ مستى جوانى مى شنوم .

Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.


Cite this page
Sirāj al-akhbār, page 79. Afghanistan Digital Library, New York University Libraries. Machine-transcribed text: Afghan Press Archive, https://afghanpress.org/book/adl0616/79 (accessed [date]).
Permalink
https://afghanpress.org/book/adl0616/79
Machine-readable
JSON · IIIF manifest · Canvas
Source
Afghanistan Digital Library record