Machine transcription
صحیفه ١٥
سال دوم
نمبر ٥٠
ادبیات
غزل
ايا علم محدود است با غير محدود ؟
ما پیش چه بودیم و در ینوقت چه گشتیم
بودیم بر فتار و براحت به نشستیم
آسوده گی و عیش وسفاهات وتنعم
بگذاشته بودیم و پیش هیچ نگشتیم
در يك كف ما تيغ عدالت بدگر کف
میزان عدالت بدو آفاق گرفتیم
در نشر حق ولغو اسارت عقب علم
هر لحظه دویدیم وز دو دیم نهشتیم
افسوس که این فضل و کمالات وعدالت
ما ترك نموديم وذكر هیچ نجستیم
محدود نمودیم علوم و از حدودش
يك خطوه چو بیرون نهشتیم گذشتیم
(محمود) چو محدود نمودیم در علم
تحديد ترقی شد و محدود نشنیم
چیستان
( عيناً مكتوب )
از استانبول ٢٠ شوال سنه ١٣٣٠
– ( بحضور مدیر و سر محرر سراج الاخبار افغانيه ) –
ما در استانبول از خوانندکان سراج الاخبار افغانيه شمرده میشویم در جریده فريده شما نمره ٢٣ را خواندم در اثنای قراءت در زبر سر لوحه چیستان شش سوال نوشته بودید پنج سوال را هم جواب نوشته اید که یک سوال که سوال ششم است او را بر خوانندگان گذاشته بودید ما هم قارئین سراج الاخبار میباشیم عاجزانه این جواب را مینویسم : آن چیز که در شهر بی سایه میگذرد در عقل طفلانه من خود ( آب ) است . سم دوازده است این قدر فارسی آموخته ام این نامه را بخدمت نوشته ام اگر جواب عاجز مطابق باشد در نسخه آینده خواهم خواند باقی دعا و سلام و دست بوس میکنم
از قارئین سراج الاخبار افغانيه
محمد نور الدین افغانی بن ولی محمد افغانی
– ( سراج الاخبار افغانيه ) –
ما جواب این همشهری كك كوچك خود را به نفس الامر مطابق یافته بکمال مسرت درج نمودیم ۱۰ گرچه بعضی ( خورشید منور ) و بعضی ( وزش باد ) گفتند، ولی چون خورشید منور خودش موجد سایه میباشد و ( وزش باد ) تنها در شهری بلکه در همه جایی سایه میگذرد ، از ارو جواب موافق شمرده نمیشود اما خود آب از میان شهر آب البته بی سایه میگذرد زیرا مایع است و سایه از خواص جسم است ، محمد نور الدين افغانی کمان میبریم که بی سایه گذشتن آب را از رفتار نکردن و بمنزل رسیدن راه استنباط کرده باشند. چونکه سرك كابل تا بجلال اباد میرسد ولی خودش راه نمیرود. همچنان است آب که از شهر میگذرد و لی سایه نمی اندازد .
قلوتیاد چشمهای خود را پوشید و چنان وانموده که بخواب رفت. با آنکه براستی بخواب رفت. اما دیده میشد که دانه های سرشک حزن و یاس از چشمهای پوشیده اش یکان یکان بر رخسار بيرنك و پر نمات آهنش در جریان بود. بعد از دو ساعت مادام آلفو به کمال احتیاط در اتاق داخل شد فونتی فلوتیاد چشمان خود را باز کرده گفت :
– آيا يك خبری هست مادام ؟
– آدمی که فرستاده بودم حالا آمده، موسیو و فونتی که شما برای او مکتوب فرستاده بودید در خانه بود، اما چه خانه ! حقیقتاً لایق اقامتگاه پرنسها ! فرستاده ما مکتوب شما را بخدمتکار اتاق او تسلیم کرده .
– بسیار خوب اما جواب نگرفته ؟ آیا جواب چه شد ؟
– موسیو لوقونت تحریراً جواب نداده. لاکن گفته که خودم حالا می آیم .
– بنابرین سخن فلوتیاد چنانچه یکبار بزرگ و سنگینی از سر دلش فرو آمده باشد یک آهی کشید. چونکه دل حزین و داغدارش بعد از بسیار روزها بلکه بعد از ماهها و سالها امروز بهمین خبر یک قدری مسرت و سر و رحم نموده بود بناءً علیه بمادام آلفو گفت : – پس معلوم شد که میآیدها ! ذاتاً من عالیجنابی او را میشناختم و از آمدنش خاطر جمع بودم. آه آه ندانستم ! سعادتی که از روی این آدم بمن پیش آمدنی بود خود به لگد زدم، اما این لگد زدن بر من بسیار گرانبها تمام شد !
هنوز پنج دقیقه نگذشته بود که صداهای گرپ گرپ پاهای اسپهای اصیل یک عرابه که از کوچه میگذشت بگوش آمد. بعد از کمی يك عرابه بسیار مکمل و ظریف قویه در پیش دروازه خانه بابا وینیو استاده شد. و عرابه چی و یقونت ( دوخرانلیو ) نیز در آمدن بادار خود را در يك خانه شیکه هیچ مناسب نام وشان او نبود یکمال حیرت تماشا کرد. ویقونت نوجوان به بسیار سرعت از زینه خانه بطبقه اول خانه بالا بر آمده در کوریدور خانه بادانیه مادام آنفو که منتظر او بود روبرو آمد .
باقی دارد
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
