Machine transcription
صحيفه ١٤
سال دوم
شمار ۳۰
غزل
مرکبی دیدم قوی هیکل که پس خوش پیکر است
صورت زیباش چون طاوس نیکو منظر است
حسن ترکیش بود مرغوب طبع خاص و عام
در صفایی جسم او با آینه هم گوهر است
میخورند اسپان دیگر کاه جوهر جا و ليك
آب و آتش خود من این اشهب میمون فر است
بانک دیگر اسپ ها را نیست چندان هینی
در کداز از نفره او زهره شیر نر است
چشمهايش زير عينك روز ها پنهان بود
وقت شب تا بیده هر چشمش بمان اختر است
احتیاج دیگر اسپا است بر زین و الحجام
بی نیاز از کلفت زین و لجام این اشقر است
پشت او بی زین بود چون مسند شاهنشهان
بی انجام ایمانی دست را کی او را رهبر است
جارها دارد مانند ستور ان دگر
ليك در رفتار جابك تر ز باد صر صر است
هیچ مرغی نیز نتوان به سیر او رسید
گرچه او را بال و پر وین را نه بال و نی پر است
شصت فرسخ راه را طی میکند در نیم روز
کوئی از تخت سلیمانش نشانی در بر است
جاکری از بهر خدمت پیش او استاده بود
کنم این اشهب چه نام و از کدامین سرور است
گفت این مرکب بود تخت روان شهریار
راکبش سلطان نامش در زبانها موثر است
شمع ده دین است و سراج ره ملت
شد پر تو او لطف نمایان تمدن
پاینده بود بر سر این ملک الهی
کروی همه ملت شده جویان تمدن
مضمون خط و خال مکرر شده بسیار
بشار سخن تازه ز دیوان تمدن
کی نیست در این عصر جو مستغنی بیدل
در شعر سخن سنج و سهندان تمدن
غزل کاغذ از
نوگشت دنیا ز ایجاد کاغذ احیای علم است بنیاد کاغذ
گرمی نبودی کاغذ بدنیا آیا چه می شد. بر باد کاغذ
برگ درختان با پوست حیوان بد بهر انسان استاد کاغذ
وسنگ نوشت برخشت بنگاشت محروم کاغذ ناشاد کاغذ
بعضی از چین گفت بعضی از اعراب ایجاد کاغذ استاد کاغذ
هر کس که بوده صد آفرین باد بر همت او اجداد کاغذ
امروز (بنگر محمود طرزی) کشته تمدن منقاد کاغذ
فاجعه های پاریس
( ما بعد از شماره دوم )
بسیاری دارد از حالا گفته نمیتوانم که نتیجه حالش چه خواهد شد. معاینه درین وقت او را يك كاسه آبگوشت میخورانم اگر رهایی بیاید البته مرا دعا خواهد کرد.
آرامی بیهوشی مانندی که بقدر يك و دقیقه فلوتین به آن نایل شده بود به آرامی يك لحظه ی طوفان بسیار شدیدی مشابهت میرسانید که بعد از يك کمی باز درد های شدیده مافوق التحمل زائیدن بكمال شدت ظهور نمود.
بنتهای چشمش بحال طبیعی خود نمانده مانند خریطه ها شده بود سپیدی چشمش بر سیاهی آن قالب آمده يك شكل مربعی گرفته بود. لب بالائى آن يك قدری بسوی بالا کشی شده بیره های بی خون و دندانهای سفیدش را پنهان نمیتوانست.
والحاصل درد بردرد والم برالم غم برغم وجود ناتوان ضعیف قلوتین بیچاره را در حالی که سراسر از کار انداخته بود وضع حملش بوقوع آمده يك دخترک بدنیا آورد که دردهای شدیده قلوتيك به صدای (ولك ونك) نخستین گریه اولادش رفع گردید.
قومیسر پولیس پیش از انکه از انجا برود باز بر دایه تنبیهات و تاکیدات لازمه اجرا نمود که دایه نیز بجوابش چنین گفت: چیزیکه از دست ما بیاید قصور نخواهیم کرد. لکن چنان معلوم میشود که این زن بیجاره از بسیار وقتهاست که بسیار عذابها دیده باشد. و این ضربه شدیده ئیکه پیش از یکساعت دیده خارج از درجه تحمل او بود است. چون ضعف و ناتوانی
مادام آن غو طفل نوزاد را گرفته گفت: آه مادام اگر بدانید که چقدر نازنین و خوش شکل یکدختر کی زائیده اید همه دردهای تا را فراموش خواهید کرد. چقدر اندام متناسب دارد. و هم بسیار صحیح و سالم است که در باب زنده
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
