Machine transcription
صفحه ۱۰
شماره ۳
سال دوم
علمیت که از حقایق اشیایی که کائنات پیروبار تشکیل داده تا نقدر طاقت بشری بحث میراند، و هم بر حقایق اعیان آن، و ماده منشگاه آن بحث میراند همه علوم فلسفه داخل علم حکمت است، و همه علوم اخلاقیه و ادبیه نیز داخل علم حکمت است. موضوع حکمت اشیای موجوده سفلی و علوی کائنات غایت و نتیجه اش پی بردن بکيفيت ايجاد وموجد واجب الوجود موجود است. ( حکیم ) آنست که بر حقایق اشیا علم آرد و از حقایق اشیا خالق اشیار ابشناسد، وازو بترسد. رأس الحكمة مخافة الله
حالا ما بحث از [ حکمت ] و ( حکیم ) صرف نظر کرده تنها از ( طبابت ) و [ طبيب ها ] و [ داکتر ] و [ داکترهای ] ی وطن عزیز خود بکندری بحث میرانیم:
این یک آزاده قید بیانست که علم جليل طب معتنابها ترین شعبهٔ حکمت است. زیرا موضوع آن خدمت حیات بی بشر است و چون نوع بی بشر اشرف ترین حیوانات و معتبر ترین موجود است از انرو اگر علم طب نیز اشرف ترین علوم و معتبرترین فنون گفته شود جادارد این هم از امور بدیهی و اشکار است که چنانچه دیگر علوم وفنون از آغاز تشکیل خود تا بحال خیلی ترقی کرده است و چنان علم جلیل طب نیز بیکدرجه اعلای ترقی واصل شده است. واکر کسی بگوید که اطبای بکسر بیشتر ازین از اطبای عصر حاضر قابلتر و داناتر بودند سخن بی دلیل و برهانی خواهد بود. زیرا ترقی هر علم و هر صنعت، و هر هنر از تجارب کثیره و ترقی آلات و ادوات عدیده بوجود می آید اگر در یکی از [باکتریولوژی خانه] و (دار الاستحضارات) و (کیمیا خانه) های طبی بالادمتمدنه اینعصر حاضر در آئیم و یکبار بسوی دکانهای عطاری بعضی ممالك شرقيه نظر اندازيم ترقى علم طب تنها بهمين دو دیدن و مقایسه کردن خود بخود ظاهر میگردد؛ آن قطی های چوبی رنگه که از بی چرکی و چتلی يك رنك ماوراء الألوانى پیدا کرده و هشتاد بار به هلیله پرشده، و خود بار به بلیله، و باز یزرچوبه پرشده، و از نمك خالی دکان عطارها را با آن بلورستان آئینه زار اجزا خانه ها، و دواسازیها قیاس کنیم معلوم میگردد که طب چه بود و چه شد.
در وطن عزیز ما دو طب معروف و زبانزد شده است یکی طب یونانی، دیگری داکتری، اگرچه این تفریق درست نیست، زیرا اساس و موضوع هر دو يك چيز است که آنهم عبارت از تداوی امراض مختلفه میباشد، ولی در اصول تداوی اختلاف دارد که سبب این تفریق شده است. مثلا طبیبهایی که از قدیم الایام در مملکت عزیز ما موجود بودند و هستند بر اصول و قواعد همان کتابها و خوانده گیهایی که از عمرهای افلاطون ها و ارسطوها، و بو علی سیناها و غیره مانده تداوی میکنند. و از همان اصول صفحه های موریانه خورده کهنه یکقدم به آن طرف تغییر ایند. و داکترها بر تجربه ها و تحقیقات و تدقیقات موشکافانه که روزمره در بازار علوم و فنون و صنایع بوقلمون بواسطة تجدد وتنوع آلات وادوات
گوناگون از عوالم طبیعیه بیرون میآید اجرای تداوی میکنند. و هر روز و هروقت يك طرز نوى ويك اختراع جديدي بميدان میآرند. بناء عليه اگر بگویم که کشتی بی بادبان از کشتی بادبان دار، و کشتی بادبان دار از واپورهای تجاری سریع السیر آتش نفس بهتر است، و با آنکه قاصدهای نامه بر پیاده های عصارنکدار از قطارهای ريلداك آتشین رفتار چابکتر است این را هم خواهیم گفت که طبابت اصول قدیمه از طبابت اصول جدیده بهتر و خوبتر خواهد بود.
بلی، درین هیچ گفتگو نداریم. اما گفتگوی ما در عدم کفایت داکتر هاست نسبت به احتیاج نفوس شهر. واقعا بساية مراحم وايهٔ اعلحضرت پادشاهی یک باب شفاخانه مکمل ملكي و يك باب شفاخانه عسکری موجود است، و همه ساله ادویه و اجزای طبيه دريك مقیاس واسعی طلب شده بر مردمان تداوی طلب برایگان احسان میشود. ولی پنج نفر ده نفر داکتری که آنهم از طرف سرکار مأمور و مستخدم باشند. و يك دوسه دواخانه که آنهم در شفاخانه با دوای حکومتی باشد مستوجب تسهیلات تداوی هفتاد هشتاد هزار نفر آدم شهر نمیشود.
علی الخصوص که بعضی داکترها پر غرور و عظمت فروش هم باشند ...
در شفا خانه ملکی همه روزه بغیر از بیمارانی که برای تداوی خوابانیده شده اند بصدها مرد و زن فقرا وغربا و اصناف اهالى تداوی میشوند و دوا میبرند یک دو داکتر صاحبانی که دران مامور اند به بسیار درستی و خوبی وظیفه خود شانرا بكمال سعی و کوشش ایفا میتوانند، ولی به تداوی عمومی کفایت نمیکنند.
در شفاخانه عسکری نیز همه روزه بصدها نفر افراد عسکری تداوی میشوند و دوا داده میشوند و غیر از ان در هر چونیهای عسکری داکتران خصوصی هم موجود است که تا یکدرجه تداوی افراد عسکری نیز در زیر امنیت گرفته شده است که باینصورت خواه صنف افراد عسکری و خواه صنف غربا و فقرا و با کسانی که در شفاخانه میخوابند از جهت تداوی و دوا محروم نیستند و كذلك ذوات معتبرين و عمله حضور همایونی نیز به داکتر و دوا احتیاجی ندارند. چونکه داکترهای عمله حضور همایونی و هم داکترهای شفاخانه ها علاوه بر ایفای ماموریت خودشان از عهده آن خدمت هم برآمده میتوانند.
حالا آمدیم بر صنف مردمان متوسط الحال مانند تجار و صنعتکار وغيره که حال و احوالشان برای خواستن داکتر برای خانه خود و تداوی کردن خود مساعد است ولی بسبب دستیاب نشدن داکتر در هر وقت و هر زمان و موجود نبودن اجزا خانه ها و دواخانه ها در شهر و اطراف آن از تداوی حقیقی محروم مانده مجبوراً به همان قطی های چرك و چتل دکانهای عطارها بمراجعت کردن مجبور میشوند.
لاجرم اگر اداره بلده یعنی منسیپالی شهر نظر توجه خود را
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
