Machine transcription
نمبر ۲۱
صفحه ۱۳
ادبیات
بهار — و — عشق
آبشار ها را از انجماد در آمده و بیک انبساط پر نشاطی جریان میکند . هیچ مشهور نماند ! بهار جفا نما . . . از تعریف قدم منحس حیات اثام با همه لطافتها و حسنها و جاذبها ی خود ظاهر و پدیدار گردید . این است که طلوع شمس عشق و تجلی عشق اینها همین خاصیت را نشان میدهد! هیچوقت افسرده ، سر در پیش ، متحیر ، مستغرق به یاس نباشد! وقتیکه پر تو انوار شاه شعشعه با . . . بی برهان تا به یک گرهی یک با خبر می گردد این نوجوان نادان میگردد ، تا میتواند که بداند چه بود! از طوفان یخبندان خاموشی بجو هم آورده افسرده گشته و او هم میورزد ، اما این عارضیست ! کمی نمیکند که باز هم از حیات افزا بهار حرارت نما ، عشق بیک لمحۀ در لمعۀ شوخ نگاه را بردل بیکار به خاطر از عشق یار، و فکر به خاطر میآید ، و تجلی میکند. درین باره دل نوجوان یک جنبشی می آید، و این چه حال آنکه بر یک چیزی قرار به است ؟ و سبب هم اینست که از حالی بحالی از شوقی بذوقی و از هوسی بهوسی می افتد ، در هر طرف که نظر میکند جهان تجلی ، جهان انوار ، جهان پر تو !
زمستان ! با تمام شدت قهر و غضب خود دوام میکند . چه عالم بیخبر به تقلب و قساوت! رفته رفته ناگهان هوا های لطیف بوزیدن می آید درختان ، بلبلان ، را یک شادمانی استیلا میکند باز آن هوای لطیف شباب طوفان باد و باران برف را ابو ر میدل میشود ، اما این عارضیست ! کمی نمیکند که باز یک هوای لطیف بر زمین می آید ، درین باره مرغان بهر تیر خود را بصدای میکنند ، دره کهسار ها اشجار را آب حیات زندگی میدهد ، زمین یک نفس گرمی میکشد ، تخمها نباتات در زیر خاک یک بالیده گی پیدا میکند اگر چه یک دو بار باز ناگهان باد های باد را نها میورزد و میوزد و سیل ایجاد میکند + صحرا و چمن ها را میجنباند ، شاخهای درختان را باد که با نسیم سحر خیز است پر پشت و پر برگ مزین می سازد ، بلبلها ، مینا ها ، قمری ها یکبار خود را مبارک باد و میگویند ، سبز با همراه شکوفه ها می شکفند ، جویبار ها ، سیلاب ها
فاجعهٔ چهارم
ما بعد از نمبر ۲۰
موزه و پوشش ها و غیره اشخاص بر خاصه و این شناسانها و گروپ گروپ ها از زیرین بالا بر آمده و با پیش در و ازهٔ اتاق نمبر (۲۴) جمع میگشتند . بعد از کمی در و ازهٔ اتاق با قونداق تفنگ فشار یافته کلمات مهیبه ( در را بجایم قانون باز کنید) نیز شنیده شد . به این تکلیف خونخواران دو راندال هیچ یک جوابی نداد . قلو شمله با وجودیکه بیدار بود . دلی چنان می پنداشت که یک خواب بسیار دهشتناک می بیند . درین اثنا از بیرون در باز یک صدا نگران
باز هم هم از پرسان فارغ نشده بود که درین دفعه نیز از یک طوریکه وحشیانه و قدارانه شمرده می شد گفت : — میگویم چپ باش ! خاموش شو ! زن جوان خاموش شد . بقدریکه و ثانیه نگذشت در و اتاق یکباره صدای تفنگ زدن یک آدم دیگر چیزی نشنید و نشد . اما بعد از کمتری در طبقهٔ زیرین بعضی صدا های مختلف آدمان مخالف اصوات و قیل و قالها می دهشت ساعت ، و آواز های پا های
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
