BrowseSirāj al-akhbār → page 267

Page 267

Sirāj al-akhbār · pages 1–1787


Page image — the source of record

Scanned page 267 of Sirāj al-akhbār

Machine transcription

صفحه ۱۰ نمبر ۱۹ مقاله مخصصه ضروری بودن جناب عمومی قلب گر بود و باش کند و پهلو تهیست خواب توان کرد و خوردن گوار در نبود دلبر بخوابی پیش دست توان کرد و را خوش در کنار دلیکن : این شکم بی هیچ بیچ صبر ندارد که بسازد بهیچ چون یکبار بر روی قطعه اوروپا نظر شود یک عالمی مشابه میشود که انسانرا از تعجب بستغراب، و از تحیر به استغراق می اندازد. چنان عجیب نبود؟: یک قطعه می بینیم که از بسیار می تمدن و کثرت آبادی، و افزونی معارف و صنایع، و ارتباط و اتصال شهرهای آن بیکدیگر بواسطه آلات نقلیه سریع السیر بیک شهر بزرگ بسیار با زینت و شوکتی مبهوت میرساند. پاریس، برلین، لندن، پترسپورک، روما، ویانه و غیره پای تخت های اوروپا عبارت از یک یک محله آن شهر میانه. از شهری بشهری رفتن چنان است که انسان از محله بمحله برود. اگر همه آن قطعه را بیک مکتب علم و عرفانی تشبیه به سیم شهرهای بزرگ آنرا بدرسخانه های متعدد آن مکتب خانه مانند میتوانیم نمود. و اگر بآن یک دارالصنائعش بخوانیم شهرهای بزرگ آنرا بیک دستگاه های صنعتهای مختلفه اش می یابیم که دیگر قطعه های روی زمین از سوزن گرفته تا بیلهای آهنین مهای بزرگ، و از تاریخ گرفته تا بریمانهای متین معلق و داشتن آن پاها به آن صنایع خانه محتاج است. پس ازین نقطه نظر چنان دیده میشود که قطعه اوروپا حاکم و دیگر قطعه ها محکوم آن است. یا آنکه آن قطعه محتاج الیه و دیگر محتاج آن است. بلی، در بدو اولی همچنین بنظر می آید. ولی چون بحقیقت غور شود عکس آن نتیجه می بخشد، و ازین است که انسانرا از تعجب به استغراب و از تحیر به استغراق می اندازد. حالا درینباب یکقدری بفکر ناقصانه خود بعضی تفصیلات و توضیحا بر قارئین کرام خود عرض میکنیم: اولاً ازین نقطه نظر مسئله را در زیر معالجه و مطالعه می آریم که بلی، ما اوروپا را یک شهر تمدن یک مکتب علم و فن و یک دارالصنائع عالم گفته میتوانیم ولی هیچگاه آن قطعه را حاکم و دیگر قطعه هارا محکوم آن نمیدانیم. بلکه آن قطعه را بدرجه ذلت و مسکنت به قطعات دیگر محتاج و محکوم می یابیم. حضرت (سعدی) که اوروپایانش (فیلسوف شرق) میخوانند این قطعه را خیلی حکیمانه فرموده که: (که بون) نام حکیم مشهور اوروپائی که در علوم اجتماعیه صاحب ید طولا بوده چنین میگوید: «هرگاه در یک ملکی که زمین های قابلی زراعت آن بدرجه کفایت ساکنان آن باشد، عدد مردم آن ملک فزونی میگیرد، و بیشتر نشو و نما می یابد.» «اگر محصول زمین های یک ملک با عدد ساکنان آن معادل و برابر باشد عدد مردمان آن ملک بیک حال توقف مانده نه زیاده میشوند و نه کم.» «اما اگر عدد ساکنان آن ملک از محصولات آن زیاده تر باشد حال شان خراب و ابتر میگردد. قحط و گرسنگی و مرگ شانرا میکشد. و تا یک و بای جان تباهی و یا یک جنگ و قتال دهشت انتہائی نیاید. و نفوس زاید آنرا رو بیده نبرد، و محصولات زمینی با نفوسان برابر نیاید از حال سفالت و پریشانی رهائی نخواهند یافت.» حالا چون این دو کلام نظم و نثر این دو فیلسوف شرق و غرب را در زیر نظر گرفته یکبار بسوی وضعیت احوال زمین های اوروپا نظر کنیم قطعه مذکوره را از بسیار نفوس و کمبودی محصولات زمینی که بیان یک عدم موازنت و بی نسبتی می بینیم که اساس و بنیاد بنای آنرا خیلی سست و بی ثبات، و بر دود و باد مبنی می یابیم. لهذا برای حاصل شدن موازنت، و برابری نفوس با محصولات زمینی وقوع یا فاتن یک مجاربه خونریزانه عظیمیه در قطعه مذکوره، از ضروریات طبیعیه لازمه دیده میشود. چنانچه لازم دیده نشود؟ آیا ازین قدرت نمای سال که این همه اختراعات محیر العقول قتل و قتال، و جنگ و جدال که بردی کار آورده اند همچنین معطل و بیکار بگذارند؟ و هیچ تجربه نکنند که دسته های کشتی های جنگی در بینا تها، و هیچ

Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.


Cite this page
Sirāj al-akhbār, page 267. Afghanistan Digital Library, New York University Libraries. Machine-transcribed text: Afghan Press Archive, https://afghanpress.org/book/adl0616/267 (accessed [date]).
Permalink
https://afghanpress.org/book/adl0616/267
Machine-readable
JSON · IIIF manifest · Canvas
Source
Afghanistan Digital Library record