Machine transcription
صفحہ ۱۳
نمبر ۱۷
عالمهارایان
ما بعد از نمبر ۱۶
( های باره ) نام دیو ژاپانی
من در اینجا اول بار است که یک دو ژاپانی را می بینم : ده به استیشن متصل بود . از دروازه استیشن بیک میدانی بر آمدم که از ان میدان برابر بر محرک بازار روانه شدم در وسطه میدان یک کته آئینه پوش چوبی دیدم از آئینه اش بدرون نظر کردم ماشین ( تلفون ) و مامور آنرا در آن نشسته دیدم . در یک دو بسیار کوچکی دید بن مرکز تلفون مرا بحیرت انداخت . زیرا من در ممالک روس بسیار شهر های نامی می شناسم که تلفون ندارد ، بازارک ده را بسیار پاک و صاف ، و سرک پخته آن را هموار یافتم . در دو طرفه بازار خانه های کوچک یک پوششه و دو لایه بود . لا به طرف بازار آن همه دکان و مخزن ، و لای پشت سر آن خانه های اقامت اهالی بود ، سر تا سر قریه را گردش کردم . در یک خانه تلگراف خانه ، تلفون خانه حتی یک باب مکتب نیز در ما بین ده کوچک موجود بود ، پاکی و پاکیزه گی در هر طرف بدرجه نهایت دیده می شد . سرکها همه آب پاشی شده بود . بیج یک خانه نبود که دکان آن بسوی بازار باز نشده باشد . یک قسم بیع و شرا یک خرید و فروخت که انسانرا حیران می نمود . بازار ها تمام به اصول شرق ، کوچه های تنگ ، خانه ها بیک دیگر متصل که ببعضی کوچه های استانبول میماند همه بنا ها از چوب ساخته شده و بام آنها با خشت های نا پخته پوشیده شده ، خواه در خانه ها و خواه در دکانها از جنس مفروشات بجز یک حصیر نازک یا تخت بسیار پاک ساده دگر هیچ چیزی دیده نمی شود . لباس های مردمان شان به الله ما می روم تا تا به ما میماند که آنهم عبارت از یک خفتان دراز بیست که دامن های آن بر یکدیگر گشته و بر آن یک دستمال کمر بندی بسته میباشند . در لباس زنان و مردان هیچ فرقی نیست . مگر اینکه کمر بند پیش زنان بر خفتان خود بسته اند ابریشمی و از مردان تختی یا پشمی میباشد . سر های مردان شان همه تراشیده و لوچ میباشد . این احوال یک ده بسیار کوچک ژاپانست . در بین ده کوچک نیز بر حسب علم و عرفان دیده می شد بیست و پنج اخبار نامه مغولیه پنج دقیقه بیان ده ماند بود که به استیشن آمدم . بعد از دو دقیقه قطار ریل سرعت آ ۱۰۰ هم در ریل نشسته از ده ( های باره ) بسوی شهر ( یوقوها ما ) روانه شدیم .
[ ما بعدش در خبر های آینده می آید ]
***
عسکریه
برادران صنف عسکری ما بخوانند
اخبار ما چون یک کتاب مستقل عسکری نیست که در یکی از فنون های مخصوصه آن حصر مقال بتواند . لهذا مانند یک خوشه چین خرمن عظیمه این فن جلیل الشان شده و بهر رقم معلومات فایده مند فن عسکری برای فایده برادران عسکری خود به ترجمه و نشر خدمت میشویم . از وظایف عسکریه که یک شعبه مستقل این فن جمیل است تنها به ترجمه و نشر شش فریضه عسکریه اکتفا ورزیده در نسخه سابقه خود ختام دادیم . حالا سرازین شماره خود بدیگر بعضی فقرات عسکری پرداخته اول از ترجمه بعضی خطابه های که پیش از جنگ و قتال پادشاه یا سرافسران بزرگ بر عسکر و یا ملت خود بیان کرده اند بعنوان : سخنان خوبی که پیش از صدای توپ تفنگ شنیده شده است درج صحایف اخبار خود میکنیم . این یک افادات دائمی است که میجر در اعلان حرب و وقت مقابله بدیگرشان پادشاه و یا سرافسر بزرگ آن برای آنکه خود را ذی حق و دشمن مقابل خود را ناحق بکند ، و یا برای جسارت و دلیری عسکر خود را بر جنگ بعضی نطقها و خطابه ها بیان کرده اند که ما بعضی از آنها را از کتب عسکری که بدست داریم و بعضی کتابهائیکه ترجمه کرده ایم یگان یگان در زیر نظر مطالعه کنندگان کرام خود عرض مینمایم .
در های رب ( اکرام ) سنهٔ ۱۸۵۳
خطابه ( قوماندان ) یعنی سر افسر اردوی عثمانی جناب عمر پاشا به اردوی همایون
❖ عسکرا !
این خاکها نیکه دشمن غدار با هزار پا و زاریها به جان شما یک یکسان کشانیده اجداد ما آبیاری شده در تنور باشید که مبادا واصف دلگشای این از یک پا لگد کوبشما تر گشته دولت وقت پنجاه هفت دولا وری شما سپرده است . تا بحال من مبارک حکم جرأتی و نامردی لکه دار نشده است ، برین خاک در هر قدمی که بردارید از خاکها و غبار هایکه از زیر پای تان بر خیزد بی چوبی بدانید که همین صدا خواهد شنید : « ای اولاد های ما ، شما استخوانهای نیاگان شمائیم ، اگر راستی اولاد مردی هستید بگذارید که ما را استخوان و زمین و وطن ما پامال ننماید »
❖ عسکرا ! این خاکها را که بمرارت این با استخوانهای کهنه ما آمیخته تان محرمی شده مدافعه و نگهبانی کنید !
❖ عسکرا ! بر سبیل نظر کردن تخت اعحضرت سلطان عبدالمجید پادشاه خود ما ، و ناموسس و شرف ملت خود ما ، و وطن عزیز آبا و اجداد خود ما تا آخر ترین قطره خون خود ، ابرو نمائیم ، و دشمن خاین خود را محو و پریشان بسازیم
[ عمر پاشا ]
[ایضاً به تاریخ فوق در حالیکه دو کشتیها عثمانیه و فرانسه و انگلیس و ایتالیا بخواستن روس بنوع آمده است .]
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
