Machine transcription
صفحه ۱۵
نمبر ۱۳
اثر خامهٔ شیرین کلام ملا عبدالعلّی المتخلّص استغنی
غزل
من
تا چه خواهی دگر از هم دل و جان از برده صبر و قرار د سر مامان اینا
ریشه شد آو جان دلبر جانان من دوش دادم ولی میخوان بشر خاران پنجه شد آو جان دلبر جانان من
دست بردار تو ای گردش دورانی بس بود گر دش آن چشم خدا را دیگر
مانده و مجنون عقب چند بیابان ازین ترسیده است بهمن در سفر عشق کسی
نوبها را است چه خواهد سر و سامانی خوب شده با پخش میسر مامانم کرد
اینقدر گوی با آن طره پیمان از من بی سبب این نوشته چه دارد پخش
بعد ازین بسته بشوئید عزیزان از آب گردید دلا ز حسرت اینجاه بودن
کوچه او بر دل غمزده آسان ازین سخت مشکل بود از بست شش ماین
یافت رنگ دگر این تا زه گلستان بود از بین پیش اگر گلشن معنی ترین
خواهد این لحظه کباب دل به پاین اوست خور و خون جگرم نرگی سنتی ایران
باغ فردوس از سیب زنخدان کنه صلح کردیم من را به پاکیزه است
شرح این قصه پریچ بقرآن از کن من انفسیر غم عشق نیاید هرگز
بازیار غم عشق کئی مستن
اینک از رنگ تو میده آنچه پنهان ازنا
اتحاد
اصل این دین استاین شد اتحاد
حزب واحد گردد و اسلامیان حاکم روی زمین شد اتحاد
پس چرا متفرق دین شد اتحاد
خواه پیش با چنین شد اتحاد
در میان مسلمین شد اتحاد
از عرب تا سور چین شد اتحاد
مجتنب از مؤمنین شد اتحاد
در فرنگستان همین شد اتحاد
بهر بلغ مسلمین شد اتحاد
دم مزن (محمود سر زمی) از خندان
مستجد شو بر همین شد اتحاد
وقتیکه از خواب بیدار شده صبح شده بود. شوهرش و عمده الله کرده نیامده بود. بیچاره از بسته برخواسته در نزد پنجره بیاد امروز هوا ابر ناک و بسیار قیادت انگیز بود. یک با را نشانه سیده سیده که میبا و کوچه ما را با یک گل رنگ تیره پوشیده بود . باران هوا را بخوبی سرو کرده بود. فلوتیلیه عاجزه در خانه بی انشبکه پرنمای خبرهای آن از ہوا انرا می نے غلیط برای باز کردن فشار دادن گرفت ، قلو متیلید نمیتوانست بر خود میلرزید ، لذا در میان پلاس بارها بر خود علبه زید از رسیدن یک خبر فلاکت آدید خود بهیده با زور یک گوشه بسته خود بخرید. و شوهر خود را غونتران بجان ترسید. هیچ نانده بود که بیهوش شود. انتظار کشیده با خود میگفت که البته خونتران هر جا باشد و چون دید گرفت به دروازه بیشتر شد گفت :
حالا خواهد آمد. زیر امید اند که بعدا که گذاشته نان
خشب یک شب مرا هم کفایت نخواهد کرد.
چه درد سر بدهیم، بهین انتظار شب دیگر را نیز
بگر سنگی و سردی و تاریخی صبح رسانید. نهایت در اثنا ئیک ساعت های زنگ هفت بچه را نواختند بر سر زمینه اصدارات قدمهای ثقیل دستگنی را شنید. این قدم ها آمده آمده تا در پیش دروازه او تاق نمبر (هم) که قلو میلید فلاکت پدید در ان نشسته توقفت در زید. دروازه را یک بست پر تو
— کیستی ؟
صدای کلفت یک آدمی که ریزش کرده باشد
از پشت در چنین جواب داد :
[باقی دارد]
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
