Machine transcription
صحیفه ۲
بهیچکار مزن دست خود که گفت ترا
که هیچ نیست کنون چون تو هیچکاره دگر
گذشت موسم بیکاری و قرار نشست
زمان کسب و کمال است و کاروبار دگر
زمان غفلت و تن پروری گذشت گذشت
کنون زمانه سعی است و روزگار دگر
روز کار چنین شهریار عادل شعار
زمانه یافت وقار دگر قرار دگر
جهان عدل و سپهر خرد محیط کرم
که مال و دولت از و یافت اعتبار دگر
سراج ملت و دین آفتاب دولت و ملك
که همچو او نتوان دید شهریار دگر
رفیض اور سراج منیر عمر امیر
بغیر علم و هنر نیست کار و بار دگر
ز مدح خسر و عهدم دگر چه کار نکو
من شکسته چه می آیمش بکار دگر
زمن خوشست همین وصف قهرمان زمن
مرا که بیست بجز شاعری شعار دگر
غزل - رایم و آرم دران حدیث بیان
مرا که نیست جز این پیشه کار و بار دگر
( غزل )
ندیده ام بجهان چونتو کامدار دگر
که دیده از گل روی تو خار خار دگر
بود بخون دلم هر دمت شکار دو دست
که دیده است چنین سنگدل نگار دگر
برد عشق تو دل باختم بداو نخست
خدا محو کند با توام قمار دگر
بدور چشم تو شد یارم می کشی بجهان
کنون نمانده در ین دور هوشیار دگر
بیا که سازمت این نیم جان نثار بیا
بیا که نیست مرا غیر ازین نثار دگر
گرفت کشور حسنت به نیم چشم من
عباد لشکر خطت بود غبار دگر
بعشق لاله رخان زمانه مستغنی
ندیده است کسی چونتو داغدار دگر
غزل در حب وطن
یکا در دل من کرده جا هوای وطن
همیشه میطلبم از خدا بقای وطن
حدیث اشرف حب الوطن من الایمان
چو ثابت است چرا نبودم ولای وطن
وطن گل است و منش بلبل و همیگویم
که خار غم زند هیچکه بیای وطن
غنیمت است وطن اس غنیمت ای اخوان
فزون بود زبیان قیمت و بهای وطن
چو هست از وطن آوار کی عذاب شدید
مباد هیچکسی در جهان جلای وطن
سال پنجم
شماره ۱۸
پی حفاظت ملك خودای وطنداران
را تفاق کنید آهنین بنای وطن
بقدر وسع بکوشید تا خدا نکنند
قدوم مرده بیگانه آشنای وطن
نه لازم است وطن را گذاشتن یکسی
اگر شود سرومان همه فدای وطن
مرا ز اهل وطن زخم به که مرهم غیر
سراب است و قاهر من جفای وطن
برادران پی دفع کرند به چشمان
وان یکاد نخوانید از برای وطن
بچشم کود شود هر کسی که جانب ما
نگاه نیز نماید به ادعای وطن
اگر عدو بکند قصد ملك ما يارب
اسیر کن خود او را بيك بلای وطن
هر انکسر بسوی این وطن بر افرازد
درش جودانه شود زیر اسیای وطن
مدام دوخته بادا بلطف یزدان
ستار سوزن فتح و ظفر قبای وطن
گر اختیار دهندم نمیخرم هر گز
حریر ملك دگر را به بوریای وطن
هزار خانه که ارزد ز چین و ماچین باد
نثار کنگره قصر دل کشای وطن
درین وطن که بود ایمن از فتور و خلل
سرور بخش دل ماست مقتدای وطن
ثنای حق بوجود وی ای مسلمانان
ادا کنید که او هست کدخدای وطن
سراج ملت و دین شهریار اسلام است
گروه شد است ترقی و اعتلای وطن
رفیض همت این خسرو خجسته خصال
رواج عز فزون شد در اقتضای وطن
نظام مملکت این وطن گرفت قوام
بعهد او شده مرفوع نراوای وطن
دواء دولت عمرش نصیب کن یارب
مزید ساز رو وسعت و فضای وطن
مرا ز هموطنان التماس آمین است
چو بشنوند ز شه احمده این دعای وطن
( البلاغ)
در شماره دهم همین سال پنجم خویش مختصر شرحی در خصوص اخبار حکمت کو فواید نشار (البلاغ) که در کلکته بقلم حقایق رقم جناب (ابو الکلام آزاد) طبع و نشر میشود درج نصایف افتخار نموده بودیم . درین شماره یک قسمی از رساله بسیار سوزناك ادبیه و اجتماعیه شانرا که برای بیداری برادران قومی هست نشین خود تحریر فرموده اند در مجله درجه مینمائیم تا اینکه نمونه از آثار قلمیه و مایع فکریه ادیبانه شانرا در انظار بدایع دوستان عالم علم و کمال جلوه گر گردانیم
◄ افسانه عمر ووصال ►
همچنانچه در دنیا موسم بهار و خزان می آید . و هوا همه یه درج
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
