Machine transcription
صحیفه ٤ سال نجم شمارهٔ ۱۳
مدح حسام ترا هر که بتصریح گفت
کرده بهرام وار حائر کور خفا
جمله ستان گر روی نکته مانند مهر
از خط منجوریا قالب هسبانیا
تا باروپا رسید صیت تو بهر گریز
پای بدریا نهاد دولت ایطالیا
گر ندرد خصم را شخص تو نبود عجب
زانکه گریزد پلنك از دم حيض النسا
تو جسم ملکی و هست موثر کرسی نو
نقش مداد زحل خاتم بقمر ترا
رمز کتاب کریم در حق اخبار تست
فکرت محمود هست هدهد شهر سبا
هر ورق نسخه اش حامل صد گونه عرش
خانه بلقیس وار گشته چوین پرنیا
حوض زجاجی بود چار خط صفحه اش
عکس زصافیش شده برورقش مو بها
اینت کتاب کریم همچو کتاب کلیم
هست ورقها زسیم جلد ز اوج طلا
اینت سراج عجب بیغم دود و لهب
غاله علم و ادب یافت ز نورش ضیا
تا که مشکواة ذهن جانب فانوس عین
آمده دریافت زان بیت تمدن سنا
تا که روی زمین رفت بهم پرشکست
قدر گرا فيك را رفعت او سزا
ملف برشته کشید همچو لالی و گشت
رشته شیرازه اش حبل متین را غما
صفحه آئینه را زنگ آید از دل
هست بپای چراغ آینه دیدن خطا
وقعه ز اخبار اوست رعد صدهای رشت
برق زنور ویست جبهه خورشید را
حوضه زاینده رود جدولی از صفحه اش
یافت از ان جدولش تازه بهاران نما
از شفقش یافت نور مجلس ایران تو
یافت ز رأ گاهش عصر جدید اعتلا
طوس ز نور ویست روشن وز اقبال او
سر بسر ادبار گشت تبت و زافغان و هندیا
هست و را تلگراف جمله پیام سروش
مهتمم و حامیت زمره اسلام را
نسخه محمود هست زانکه بود مخبرش
خامهٔ محمود خان زبده اولی النها
در رخ گیتی نماند شاعر ساحر یکی
تا کف و کلکش نموده معجز دست و عصا
آمده از خامه اش لوح ملل را الف
ساخته از آهه اش چشم دول توتیا
خامه از در مثال در کف جان بخش او
همچو شهاب مبین نزد شدید القوای
زاده فخر الکلام منتجا خاص وعام
طرزی والا مقام صاحب فهم و حجا
ای زیم فکرتت رای قلیدس نمی
وی ز خم حکمتت در دل هرشل عنا
ویکه زحب وطن کشته مرجح زدل
بر شهی اجنبی خادمی افرا
من بجناب وطن منفعل زانکه او
جنك محلقوم من دار دروز جزا
حق وطی هجرتت از وطن اجنبی
گرچه بود موطنش میدو یو نامیا
زین ورق دومین فکر دبیر فلك
هر نفسی میکنند كلك ترا مرحبا
روم بداز من بگور از وی بیرون شدی
زانکه نه نیکو بود یکده و دو پادشاه
چونکه بهند آمدی ملک ستان از زحل
دست تو و جیب او مگذر ازین ادعا
كلك تو تمساح وار از پی هیجان شده
از تك محر سیاه جانب رو ما نیا
خامه امریکویت طرفه سیه پوستلیست
داده زما دل حیوان اهل وطن را شقا
دانه علم و هنر بدر ببر در زمین
کردی و زاخبار خویش بر زبرش چوبها
قدر تو نشناسد آن شخص که جاهل بود
فرق ازین آسیا تا بدر آسیا
اینکه فزودی بملك عزو هنر را بی
ویکه نمودی زخود حق وطن را ادا
فکرت سلجوقی است طبع ترا قدردان
حضر شناسد همی لذت آب بقا
مادر طبع چو کشت منتج چندین گهر
عاق مرا کرده اند هفت آب بر جدا
هیچ مرا نصه نیست زانکه مرا کافیست
يك پدر مهربان حامی ما و شما
تربیتم گر کنند میشوم از علم و فضل
عمده تر از بوعلی نخبه تر از بوائل
شمس معانیستم من کز علم و کمال
نیست مرا با کسی حاجت کسب مه
یازده مدر کات یازده سیاره ام
هیزده عمر منست هیزده اثمار ها
این همه از اخبار تو دعوی شمسی کنم
ورنه بدم پیش ازین دو ذنب و مه
به که کنم بر دعا ختم مقالات خود
زانکه دعا کار من هست بصبح و مسا
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
