Machine transcription
جلد ۳ سال پنجم شماره ۱۳
همچو سپهر برين منزل يك روز اوست شاه کلیدس عمال کر حکم و حکم اوست
ز آخر افغانستان تا خط مكدو نيا جرم زمین در کفش کره جغرافیا
حرکت قطعی او هست بدور زمین کر بهزار اجناح خصم تثبت کنند
شعلهٔ جواله سان دور زنان برهوا می نتواند نمود قدر ورا انتها
فکرت اکلیدوار از پی احصای ارض زانکه بمکر و حیل سر کوتاه او
بسته کمپانی است فاقر قبله نما بر سر ابعاد عرض کی کندش اعتلا
شکر خدا را که گشت از روش موثران ای بهتر مهترین دورهٔ بهائیان
دولت افغانیان همسر برطانیا وی بسخا بهترین ذریه ارمیا
این همه نعمت بما از چه سبب رویکرد شاه ترقی بشو مفتخر و ملتجی
ورنه هیولی کجا روح قدس در کجا یار تمدن ترا شیفته و مبتلا
از گرم کرد کار قدس اسمائه کر بخرامی برون باشد افراخته
وز مدد تخت شاه سایهٔ لطف خدا کرد دقو تو کراف لوحهٔ بنطاسیا
دادرس ملک و دین خواجهٔ روی زمین کف تو مزن المطیر قلب تو بحر الکبیر
صاحب تاج ونگین پایه عند العلا خُلق تو ريح الغير رويتک شمس الضحى
شمس علامت محزم ماه شباهت بعزم فکر تو در طبعیات شرح مجسطی بود
همچو جو بستر به بزم مرسی صفت در و نا نطق در عالیات رمز انو الوجیا
هست و را در حکم فکر ستورن شیم لب سراج تو هست این لکن خالد و آب
هست و را در حزم حسن عطارد ضیا هست حباب رو سقف زجاجی بنا
آید. دست او آمده تا پولین برد حبیب الهی وقد شاهنشهی
خادمه بزم او آمده ویکتوریا باد مبارك ترا بر سر این متکا
باسل آفاق گیر کافل برناو پیر رای تو کیوان مثال حسن نو زهره همال
فاضل رو شنضمير حامل فهم و ذکا علم تو بر جیس قال حکم مثل ذکا
صاحب حلم وحيا واهب فضل و سخا ملك تراو نيوس هست بمنظوم شمس
راغب صدق وصفا ما كب جودو عطا چار حدود ویت چار مهش دایما
تاسر تیغش چولا منتج توحید شد ز آتش تیغت نهنگ آبشود در بحار
رفت زیاد جهان یوری و نام ترأ از لف بندوق تو موی شود اژدها
جوهر تیغ و را هست عرض پنج بحر لطف تو در هر زمین منبع کولف استریم
آیت را یات اوست قبله که مصطفا خشم تو در هر مکان مور دصد هیکلا
از صفت آدمی صورت خالص شده است حزم ترا بر قمر کو بیکار د کی
سهم عدویش که هست نام بشر الوری واقف و ثابت شود شمس صفت جابجا
صورت منظور نیست زانکه بیک صور شد ور بسبا اوفتد زمزمهٔ عزم تو
شاه جهانگیر ا کنوست قیصر کالی کلا کرده ذوالحرکتین همچو کلوبس سها
فرق معانی بود شرط باشیا از آنکه جوسق اقضا لك فاق عن الفرقدين
ازره صورت یکی ست شکر فاوانيا کوکب اشارك دام على الانجلا
چشم زمانه ندید همسرش اندر جهان وقت نبردن زمین سکان توالت جهان
از زمن را مس تابدم نیکلا زلزل زار الها اخرج اثقالها
رایت شخصیه را تا که بر افراخت شد آتش تیغت چو کرد شورش صفر الجسم
سطوت سنپورها شوکت جمع سنا میران بود مر ورا داروی سقمونیا
نفس و جیدی که نیست در طرفین زمین رای تو تا بر جهان حلقه دانش گرفت
از سه نژاد جهان همچو وی از اصفیا عقل زحل را گرفت علت ماخولیا
جار مال از جهان پنج قطع از زمین لوح ضمیرت ز بس صیقل ادراك ديد
شش روش سلطنت گشته بوی مهتدا زال جهان را نمود آینه قد نما
هفت قوای هشت جزو در تن باشوکتش به عرش و ده حواس چیده شد از ماسوی
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
