Machine transcription
٣٠٣
سال پنجم
شمارهٔ ۱۰
حوادث داخليه
مكاتب ابتدائية دار السلطنه كابل
از وقتيكه بخاكِ افغانستان قدم نهاده ام و بدار السلطنه كابل رسيدم پيش از همه چيزها خاستم كه حقيقت ترقى و امالى آن ممالك اسلاميه مقدسه را از جهت (معارف) كه اهمترين چيزها در باب ترقى هر دولت و هر ملت ميباشد بير وغور بدانم ولى بسى اسبابها وموانعها در پيش روى من آمد كه اهمترين آن مانعها عدم دانستن من زبان فارسى بود كه مرا بسكوت و صبر مجبور نمود . تا آنكه يوم شنبه ٣ ماه صفر حضرت لوقتی اديب بالمقابل نجيب مولوى عبدالرب خان صاحب محترم كه مدير دار المعلمين و سررشته دار عموم مكاتب ابتدائيه هستند از روى مهربانى بمحاضر شدن امتحان يكى از مكتبهاى ابتدائيه شهر مرا دعوت فرمودند . من كه بسيار شوق زائد داشتم در باب ديدن مكتبها كه دليل وحيد ترقى هر ملت ميباشند فوراً به بي تشكرهاى قلبيه و زبانيه اجابت بقبول نمودم . و صباح يوم موعود بسيار انتظار نكشيدم كه آدم حضرت مولوى صاحب مشار اليه آمد فى الحال بهمراه او براه افتادم بعد از نيم ساعتى بدروازه كلان مدرسه رسيدم و براستى مى گويم كه تا پيش از همين ثانيه كه بدرون دروازه قدم نهادم نه يادم و نه بخاطرم گذشته بود كه در نفس شهر كابل بهمين طور منظم و مترقى مكتبهاى ابتدائى موجود باشد . تا ميان صحنه مدرسه كه رسيده حضرت مولوى صاحب موصوف با كمال لطافت و بشاشت وجه كه از فرائد اخلاق حسنه ايشان است اين عاجز را استقبال فرمود . و چون نظر دقت انداختم از ديدن حسن نظام و انتظام قوانين اين مدرسه مباركه كه با اجدّ ترين اصول حاضره مرتب بود يك اهتزار سرور ورعشه بر فرح و حبور در اجزاء همه وجودم حس كردم . آن وقت همه شاكردها و طلبه ها كه عبارت از ( ١٣٠ ) شاكرد بودند باداى امتحانهاى مختلفه مانند قران كريم و دينيّات و ادبيات فارسى و حساب وغيره گرفتار بودند . چون بمنظر انصاف ملاحظه شود ازين سرعت تقدم كه در ميان مدرسها و شاكرد ها حسّاً مشاهده ميشود با وجوديكه يك مدت بسيارى نگذشته كه آن مكتبها باز شده اند از فرو رفتن بخار حيرت و استغراق بدرياهاى تعجب خود را منع كرده نميتواند . قدر دو ساعت كما كمال فرحت و مسرت در مابين ديوارهاى آن جاى مقدس و تحرى و تفتيش گستاخانه گذرانيدم برآمدم و دلم و فؤادم از دين بيدارى آن شاكردهاى كه در مستقبل عمار آن ملك انشاءالله ميباشند بجوش و خروش آمال بيشمار پرشده بود . و براستى بدل همت فوق العاده وسعى و كوشش عظيم حضرت عالى جنابى شهزاده معظم معين السلطنة صاحب افخم در باب ترقى معارف اين قدر وقت كمى كه زمام ادارهٔ ( معارف ) جليله بدست مبارك شان آمده خيلى موجب شكران عظيم و تبريكات جسيم ميباشد . پس بيدارى و هوشيارى آن ذات معظم و حسن انتخابش در مقتدرين از معلمين و اساتذه نجبا اليوم گفته ميشود كه در افغانستان مكتبهاى ابتدائى عالى مترقى موجود است . و حقيقةً اگر بچشم بصيرت ديده شود مى بينم كه وسائل نجاح هر دولت و هر ملت به نجاح و تقدم مدارس ابتدائيه آنجا موقوف ميباشد على الخصوص
اگر معلمها از خود ابناء آن وطن باشند پس شاگردانى كه در انجا تحصيل ابتدائى را بانجام رساندند يك ادمهاى وطن پرست كه محبت دين و دولت و ملت و پادشاه است كه فهميدن آنها از فرايض هر آدم بلا استثنا ميباشند در عروق و اعصاب آن شاگردها بهمراه خون و دم مجريان مى آيند كه آن چيزها لا شك ولا ريب اساس بناى اول هر يك ملت كه زنده گى واستقلال مادام الابد ميخواهد مى باشند . پس نتيجه افكار عاجزانه ام را بر دعاى واجب الاداى دوام شوكت وعزت دولت مولانا و افندينا اعليحضرت امير المؤمنين (سراج الملة والدين) كه زارع اول تخمهاى معارف در مزرعه آمال وطن ميباشند خاتمه ميدهم و بر تمام اهالى ملت نجيبهٔ افغانستان واجب و لازم است كه شكر خداوند عظيم الشانرا آناء الليل واطراف النهار ورد زبان سازند كه همچنين يك پادشاه عاقل عادل وطن پرور براى اين وطن محتاج ترقى و معارف عطا فرموده است.
محمد اديب
ادبيات
ميگويم براى ملت و دولت سيم و زر بايد
همين يك اتفاق از هرچه بايد بيشتر بايد
ميگويم كه هر گه سيم وزر كارى نمى آيد
كه بايد سيم و زر خيل و حشم نيرو تبر بايد
بروز رزم كردن سيم وزر بايد نميبايد
كه گاه گيرو دار خصم دل بايد جگر بايد
خدا روزى كند كاين ملك و دولت متفق گردد
دگر چيزى ببايد اينقدر بايد اكبر بايد
بگو از اتفاق اى دوست از بهر خدا مكدر
براى دشمن دين اتفاق يك دگر بايد
ديانت صدق و غيرت اتفاق دولت و ملت
اكثر دنيا و دين مطلوب باشد اينقدر بايد
مسلمان بايدت امروز سر از پاى نشناسى
و گر نه سر بجاى كافرتن پو سر بايد
مكن بى اتفاقى گوش بر من كن سخن بشنو
سخن بشنو كرت بندى به از لعل و گهر بايد
سخن را بيشتر در آدمى تاثير ميباشد
چو كار آدمى با كار و خر شد چوب تر بايد
اثر بار است شيرين شعر مرغوب تو مستغنى
دهانت اى حلاوت بخش معنى پر شكر بايد
(وغزل افغانی کلام مستغنی)
په عالم کښې چه خوب اوده نه پوهېږم
چه دروغ ده که رښتیا ده نه پوهېږه
تن دکفر و داسلام سره عملى دى
غلبه ده که ماتې ده نه پوهېږم
په اسلام لاره په غم وي که شادي ده
دا ژړا ده که خندا ده نه پوهېږم
جنګ دکفر و داسلام که قیامت دی
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
