Machine transcription
شماره ۱۰
سال نجم
صحیفه ۲
میبرد آینه شرمش صفا از پیش من
تا که کشتم محور خار محمد مصطفى صم
در درون حجره هم تا حشر باشد همنفس
هی که خود در غار شد یار محمد مصطفی صم
نقطة قطب ولایت میشود بر چرخ فضل
هر که شد در خط پرکار محمد مصطفى صم
هر که آمد بر درش گلهای مطالب چید و رفت
کاشتی نبود چو گلزار محمد مصطفی صم
گر بگرد چارسوی ماه من گردی که نیست
گرم بازاری جو بازار محمد مصطفی صم
از بلای آز و حرص و شهوت و بغض و حسد
می گریزم زیر دیوار محمد مصطفی صم
از تو میخواهم مدد يا رحمة للعالمين
نور افزا کن سراج ملت دين مبين
بند چهارم
تا گرفتم ذيل دامان محمد مصطفى صم
چیدم گلها ز دامان محمد مصطفى صم
نقش خوب و بد نبیند دیده بی چون آنها
هر گرا شد دیده جوان محمد مصطفى صم
از همینخواهی که نقد دین نیازی رایگان
بنگر کی سیاران محمد مصطفى صم
کم شمارا اینکه می بینید نقش آسمان
هست نقش کوی و چوگان محمد مصطفی هم
نعمت الوان عالم در دهانم زهر شد
تا نبودم ذله از خوان محمد مصطفی هم
از در حق هم به بند روی نعمت تا ابد
هی که شد محروم احسان محمد مصطفی صم
ورد تسبيح ملك در عرش باشد این سخن
رحمت حق باد رجحان محمد مصطفى هم
بوی خوش از بسکه شد صرف بهار خلق او
میدمد گل از گریبان محمد مصطفی هم
از جفای نفس و ظلم و بدعت و جور و نفاق
میزنم دستی بدامان محمد مصطفى صم
از تو میخواهم مدد يا رحمة للعالمين
نور افزا کن سراج ملت دين مبين
( بند پنجم )
شب شهد مرهمی برای محمد مصطفی هم
صبح خیزد پیش بالای محمد مصطفی هم
مست کرد دست خرد مست خبر در روز حشر
هر که نوشد جام صهبای محمد مصطفی هم
سوزن و تار سعادت یافتم ای بخت من
تازدی کوکم بر عبای محمد مصطفی هم
ده و نه و هفت و پنج و چار و سه
جمله مینازد بالای محمد مصطفی صم
در میان میکشان سرشار بد مستی بود
هی که مینوشد زمینای محمد مصطفی صم
جمله عالم خلعت هستی از و پوشیده است
چون بگیرد دیگری جای محمد مصطفی هم
یاد یارب تا ابد آباد این کارزار فیض
شد جهان گلشن ز گلهای محمد مصطفى صم
بر سر شام چو گل از باد دماغی بپوسد
هی که دارد شور و سودای محمد مصطفی صم
دار عقبی با همه نعمت جهان با خوب و بد
هست در پنهان و پیدای محمد مصطفی هم
من ز دست نفس کافر ماجرای سخت کوش
سر نهم هر لحظه دریای محمد مصطفی هم
از تو میخواهم مدد يا رحمة للعالمين
نور افزا کن سراج ملت دين مبين
( بند ششم )
گشت پیدا عالم از نام محمد مصطفی هم
چرخ خواهد تا ابد كام محمد مصطفى هم
لغزش مستانه را کاری بوحدت میرسد
بوی حق دارد می جام محمد مصطفی هم
از بلای بند امکان بگذر و یابد نجات
هر که با صدق است در دام محمد مصطفی هم
از علو عزت دانش چگویم بیش ازین
خوانده ام با نام حق نام محمد مصطفى صم
تیره روزانش بود چون مردمک روشن سواد
صبح روشن گردد از شام محمد مصطفی صم
بسکه بیحد و غریب است لطف عام او
شادی امت بود کام محمد مصطفی صم
گر بلندی آرزو داری ازین در رو متاب
عرش باشد سایه بام محمد مصطفى صم
اندرین دنیا و شام مرگ و روز رستخيز
دست ما و رحمت عام محمد مصطفى صم
زین چمن دامان پر گل آورید ای عامیان
روز نو روز است ایام محمد مصطفى صم
نفس هر شب میزند راهم به بیداری چو خواب
آوری خواهم از انعام محمد مصطفى صم
از تو می خواهم مدد يارحمة للعالمين
نور افزا کن سراج ملت دين مبين
( سراج الاخبار افغانیه ) از مدد روحانیت حضرت خاتم الانبيا محمد مصطفى صلى الله عليه وسلم استعداد میکنند که دین مبین اسلام را قوت نصرت و ظفر احسان فرماید، امت ناحیۀ محمدیه را متحد و یکوجود ساخته ملت نجیبه افغانیه را در زیر ظل رأفت و مرحمت پادشاه دیندار وطنپرور غیور وجسور مراحم شمارش ذات اعلیحضرت ( سراج الملة والدین ) در اتحاد و اتفاق پادشاه و وطن صداقت و استواری و در راه حفظ دین و ملت غیرت و پایداری عطا نماید . آمین .
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
