Machine transcription
( 157 )
چنان قصه بر پس صورت نگار
که با هیچ صورت ندارد کار
ندادند صاحبدلان دل بپوست
و گر ابلهی داد بی مغز اوست
می صرف وحدت کسی نوش کرد
که اول سبک مغز خاموش کرد
شنیدم که وقتی گدازاده
نظر داشت با پادشه زاده
همیرفت و میپخت سودای خام
خیالش فگند در در و دام کام
ز میدانش جای نبود بگیل
همه وقت پهلوی اسبش خیل
دلش خون شد و راز در دل بماند
ولی پاش در گریه در گل بماند
رقیبان خبریافتندش درد
دگر باره گفتندش اینجا مگرد
دمی رفت و با و آمدش بوی دوست
دگر خیمه زد بر سر کوی اوست
غلامی شکستش سر و دست پای
که باری نگفتمت اینجا میای
دگر رفت و صبر و قرارش نماند
شکیبائی از روی یارش نماند
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
