Machine transcription
- ( ٤٢ ) -
پانقروف -- بلی ! موسیو سميت يك آدم نایابی بود .
هاربر -- بود چرا میکوئید ، مگر از بودن آن امیدوار نیستید ؟
پانقروف -- نی !
هاربر به يك انديشه وهراس بزرگی فرورفت . تعمیرات خانه هم به انجام رسیده
بود . که ازین رهگذر پانقروف بسیار ممنون شده گفت :
اگر رفقای مابیایند ، البته يك ماجأ بسیار باستراحتی خواهند یافت .
حالا كار بيك اوجاغ ساختن ، و تخمها را پختن مانده بود. اینهم بسیار کار آسانی
بود . در زیر سوراخی که برای دودکش بازگذاشته بودند يك دو سنگی گذاشته آنرا
بيك اوجاعى تحويل دادند . وچوبها و هیزمهای خشك را در آن انداختند ، و دیگر
هیزمهای خود را در یکی از شعبه ها گدام کردند .
در اثنائی که کشتیبان به اینکار ها مشغول بود هاربر از و پرسید که :
-- آیا كبريت داری پانقروف ؟
پانقروف -- البته دارم ! اما اگر کبریت نمیداشتیم کار ما بسیار خراب میشد .
هاربر -- چه خراب میشد ؟ يك و چوب خشك را بريكديگر ماليده ماليده آتش
بوجود می آوردیم !
پانقروف -- از چنین خیالها درگذر فرزند، اینچیزی که تو میکویی هیچوقت نمیشود،
و شدنی نیست !
هاربر -- چرا شدنی نیست ؟ در نزد وحشيان جزاير اوقیانوس این اصول بسیار
جاری بوده است .
پانقروف -- آچان من ! یا این است که وحشیان درینباب يك قاعده واصول مخصوصی
دارند ، و یا اینکه در چوبهای آنها يك كرامتی موجود است ! زیرا من چند بار به این
اصول آتش دردادن آرزو کردم ، اما هیچ کامیاب نشدم .
پانقروف این را گفته قطی کبریت خود را بالیدن گرفت . چونکه پانقروف
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
