Machine transcription
- ( 305 ) -
سیروس بسوی شخص مجهول روانه شد. خون مانند جوی از شانه هایش روان
بود ولی او هیچ به آن پروا نمیکرد . سیروس گفت :
دوست من ! حالا باشما یکعهد شکران و منتذاری عقد کردیم . چرا که اولاد
ما را از مرگ رهانیدی، وحیات خود را برای او به تهلکه انداختی !
حیات من ! آیا حیات من چه قیمت دارد ؟ مرگ هزار بار اشرفتر است از حیات!
زخمی شده اید . هیچ نباشد بگذارید که زخم تا نرا مداوات کنیم .
چه پروا دارم ! من به این زخم مستحقم !
آیا دست تا نرا هم نمیدهید که مصافحه کنم ، و بمحبت بفشارم ؟
اینرا گفته پیش شد که دست شخص مجهولرا بگیرد اما آدم مجهول دستهای خود
را برسینه خود چپراس کرده گفت :
شمايان كيستيد ؟ برای من چه تصور دارید که چه کنید ؟
معلوم شد که آدم وحشی میخو اهد كه اول سر گذشت مهاجران را بخود معلوم کند .
آیا بعد از انکه سر گذشت ایشانرا بشنود سر گذشت خود را نیز خواهد گفت یانی ؟
سیروس سمیت احوال خودشانرا از هنگامیکه از ريشه موند بر آمده اند تا بوقت حاضر
مختصراً بیان کرد . حتی از ترجمه احوال خود و رفقای خود نیز بیان کرد که کجائی و
چه صنعت دارند وحشی بکمال دقت میشنید . مهندس گفت :
درینجزیزه از وقتیکه آمده ایم بهترین و مسرت آور ترین روزهای خود همان روز
را میشماریم که از جزیره تابور بر گشته و مانند شمایك رفیق دیگری را بدست آوردیم .
ازین سخن رخسار وحشی سرخ گردید ، چشمانش باز گریه آلود شده سر خود را
بز فرو آویخت و در حالش آثار حسرت و تأثر پدیدار گردید . سیروس سمیت گفت :
حالا ما را شناختید . بدهید دست خودا که بفشاریم .
نی ! نی ! ... شما یان آدمان اشراف و با ناموس هستید . اما من ! ...
نی ! نی ! این دست لایق آن دستها نیست ! ...
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
