Machine transcription
از لطافت باب ایدن نیست آن عذارا
در جنون از بسکه صحرا کرد کوی و دشتم
پیش مردم طفل اشک پر دیم بریم میشد
تا نکر در دست آن مه پاره افتد پاره
در دل آن سیم تن تاثیر آه ما نه کرد
چند بپر میدم ای صیاد رحمت میکشی
ذوق دشت بسکه در دشت جنون پروردم
پیرمستان می ننوشد جای می از بیجات
سرکشی بگذار تا زا فتاد کی ایمن شوی
طرز بی بیچاره را خود چاره کن ای چاره ساز
بر رخش در کس نظر بندیم مبهم نظاره را
طفل شوخم چون فلاخن میکند گهواره
گرچه پروردم بخون دل من این خونخواره را
ساختم صد پاره از هم این دل سی پاره را
اه گرم گر چه ساز د نرم سنگ خاره را
کس به آب و دانه کیرد مرغ آتشپاره را
میدهم درس پریدن این دل آواره را
شیشه از مینای کردون به بود میخواره را
میکند کردن بیا سرنگون فواره را
کیست جز لطفت که سازد چاره بیچاره را
اگر ارد بخاطر آب تیغ تیز قاتل را
دماغ نشا در جام تما خاک میریزد
ز اوج ابروی خاکسار بها مشو غافل
چوپای قدرت نشکست طبیع می مکن
محبت چنکه کامل شد همه معشوق می بینید
جه لذت داشت تبغ ناز او کز بو سه سیرام
بصد مهمیز دل در راه شوقش بر نمیخیزد
ز حسرت تخم اشکم غنچه میکرد دکه خون کن
میدانم محمودی کیستم از جوشش حیرت
جمال کل نقاب غنچه صد جا شق کند طرز
فشار و خون حسرت از تنما حل بسمل را
ز خون آرز و پرمیکنی کر شیشه دل را
که دریا بالب امواج بوسد پای ساحل را
اگر از عاجز می افتاد و بینی پای در کل را
نبیند چشم مجنون غیر لیلی کر دو محمل را
طپیدن هچو پرواز از طبیعت رفت بسمل را
عصا با شد ز غدر لنگ دقت کار کامل را
یکف ننگین جیشان کن کند شمشیر قاتل را
که عکسم صورت آئینه میسازد مقابل را
درون پرده نتوان ساخت پنهان حسن کامل را
روزنی
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
