Machine transcription
۵۸
برطرز بیدل
بگوش شانه که کشته است صدف خوی | که میکند بجگر زلف مشکبوی ترا
ز غنچه رنگ پریدن چو بخنت آهنگ است | مگر نسیم بگلشن رسانده بوی ترا
ز ذوق آب قسم تیغت ار شوم بسمل | بحق ما نگذارد مذاب جوی ترا
شرر برون ز دل سنگ میچکد از غم | اگر به سنگ برم شکوهای خوی ترا
رخ تو آب شود از خیال نظاره | چسان بخواب توان دید ماه روی ترا
ازان بشام دو زلف تو صبح نینجام | که از سیاهی بختم نوشته موی ترا
ز دیده جای نگه مشک سوده میریزد | چو دیدم آن خم گیسوی مشکبوی ترا
نبات از رگ یاقوت میچکد نی نی | ازین زیاده بود شهد گفتگوی ترا
چو برد دل ز نظر رفت اشک هم طرزا | فغان که برد ز کف ساغر و سبوی ترا
برروش بیدل
غنچه اندر سینه پنهان کرد و پیکان ترا | خورده کل بر فرق خود زخم نمایان ترا
دل درون سینه ام صد چاک میکرد در غغم | شانه چون در بر کشد زلف پریشان ترا
عالمی در خویش می بینیم و خود در خود گم | دیده خود بین نباشد شخص حیران ترا
به مزن دامن کھی قتل من از ترس خدا | باش خونم سرخ سازد دست دامان ترام
تا فغان برداشتم دل یک نیسان ناله شد | بسکه اندر سینه خوردم زخم پیکان ترا
دل بمان پته کرد و چاک اندر سینه ام | کر بخاطر بگذرانم لعل خندان ترا
راست گویم کر نمیزنگی ز من ای سرو قد | همچو رنگ کل ثباتی نیست پیمان ترا
چون جرس ای دل جکر از ناله ساز چاک جید | دلخراشیها نباشد آه و افغان ترا
مردمان چشمت از بس خون دل از دیده رخت | رشک گلشن ساخت طرزی دست و دامان ترا
جواب صائب
سواد
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
