Machine transcription
۵۲۸
نیم را قصر دکان خانه بحت جانب شیرین طرز
بسان دشت چشم غزالانم سیاهی
برروش بیدل در کراچی گفته
جاد کردش جام نگاه چشم جادویی
چو چشم از بخودی افتاده ام از طاق ابرو
دلم گم گشته عمری در رفتن آباد گیسویی
بچین کاکل پرتاب بردم عاقبت بوی
بدشت هم رسید نها سرع ما نمی یا بد
که همچون آرمیدن میبرم از چشم آهوی
زرشک جلوه طرز خرام قامت بالای
چو آب از خود روم در زیر پای سرو دلجوی
اگر خواهی که با اهل صفا آزاده بنشینی
بسان سرد در کلشن وطن کن بر لب جوی
بروی شاهد مضمون چوخواهی چشم بکشای
بدوش خود چو کو هر سر بنه بر روی زانوی
بدوش پستی شاید کشیدن بار هستی را
چورنگ کل سری پیچیده ام در دامن بوی
از ان از سیر کل امروز پوشم دیده از حسرت
که دیشب شبنم من از بخودی افتاده بر روی
دل از سوز محبت در کداز دل چگو دارد
زخود چون اشک میغلظم بطف کو بکوید
نه بندی نسبت مشک خطا با زلف مشکینش
بهر مو صد ختن بندد و داغ چین گیسوی
میان ما و او طرزی جدائی رنگ هستی شد
و گرنه سایه و خورشید با هم داد پهلوی
برطبق بیدل در کابل گفته
ندیدم از دعای صبحدم چوندی بهبود
نسوز و شعله عشق دل افسرده طبعانرا
حباب آسا بخود تا چند با لیدن کنی آخر
در آن گلشن که نبود جلوه قدی چو شمشادش
تبسم میکنی تا چند بر حال دل ریشم
زسودای مشاع در د خوبان کذر ای طرز
مرغ ساز مجود ضمیر دایمی سرمه آلود
شرار شمع با وقم ندارد آتش دود
با این هستی بی بنیاد و با این بود نابود
بحشم شبنمی اید چو تیر زهر آلود
زشور خنده است دارم بدل زخم نمکوس
که در بازار خم دار و زیان جان و دل سود
بطرز بیدل در کراچی گفته
دریمان
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
